نامه ای به یک فاحشه

سلام فاحشه! هان!؟ تعجب کردي!؟ ميدانم در کسوت مردان آبرومند، انديشيدن به تو رسم و گفتن از تو ننگ است! اما ميخواهم برايت بنويسم. شنيده ام، تن مي فروشي، براي لقمه نان! چه گناه کبيره اي…! ميدانم که ميداني همه ترا پليد مي دانند، من هم مانند همه ام!  راستي روسپي! از خودت پرسيدي چرا اگر در سرزمين من و تو، زني زنانگي اش را بفروشد که نان در بيارد رگ غيرت اربابان بيرون مي زند اما اگر همان زن کليه اش را بفروشد تا ناني بخرد و يا شوهر زنداني اش آزاد شود اين «ايثار» است! مگر هردو از يک تن نيست؟ مگر هر دو جسم فروشي نيست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش! تنت را حراج کن… من در ديارم کساني را ديدم که دين خدا را چوب ميزنند به قيمت دنيايشان، شرفت را شکر که اگر ميفروشي از تن مي فروشي نه از دين. شنيده ام روزه ميگيري، غسل ميکني، نماز ميخواني، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داري، رمضان بعد از افطار کار مي کني، محرم تعطيلي! من از آن ميترسم که روزي با ظاهري عالمانه، جمعه بازار دين خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پيش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطيل نکنم! فاحشه… دعايم کن! واما در مورد فحشا نوشتم : رسم روسپيان!   ————————————– 

پ.ن: در مطلبی تحت عنوان “حاشیه” نقد دوستان را بر نامه ای به یک فاحشه پاسخ دادم.    

۱۶۰ نظر برای “نامه ای به یک فاحشه”


  1. خودم... :

    عکس از کاوه گلستان است.


  2. marjan :

    همه این مردان آن جا بودند
    وقتی کاملا عریان درون آمد.
    آنان باده می نوشیدند، و او را تف باران کردند.
    تازه از رودخانه آمده بود، هیچ چیز نمیدانست.
    کنایه ها بر تن درخشانش جاری شدند.
    گستاخی پستان های طلائی اش را خیساندند.
    بیگانه با اشک، گریه نکرد.
    بیگانه با لباس، لباس نپوشید.
    با ته سیگار و چوب پنبه های افروخته آبله اش کردند،
    و با خنده بر کف میخانه غلتاندند.
    سخن نگفت، چون که کلام برایش نا آشنا بود.
    چشمانش رنگ عشق دوردست بودند،
    بازوانش با زبرجدها رقابت میکردند.
    لب هایش در نور مرجان بی صدا تکان خوردند.
    و سرانجام از آن در ترک کرد.
    هنوز وارد رودخانه نشده تمیز شده بود،
    دگرباره می درخشید چون سنگ سفید در باران،
    دگرباره شنا کرد بی نگاه به پشت،
    سوی نیستی شنا کرد، سوی مرگش شنا کرد.
    **************
    مرسی.


  3. آنتیک :

    سلام جناب حسام الدین
    از اینکه من و کشوندی یه جای تر و تمییز سپاسگزارم
    با اینکه از نوشته هات بازم لذت بردم اما همون نردی که گیج می خوردی توش مثکه واسه آنتیک جای راحتی بود اینجا جو سنگینه برادر
    ۱ نوشته خوندم قضاوت عجولانه نباید کنم
    بر می گردم


  4. mahta :


  5. baran :

    کجاست انهمه سادگی ها - پاکی ها و دلخوشی ها؟!
    ذره ای زان مهربانی ها- همزبانی و همدلی ها

    کجاست دل های یکرنگ و سپید وآسمانی؟!
    که امروز یا دو رنگند یا چون طرح قالی- رنگین کمانی
    که امروز یا دورنگند یا چون طرح قالی - رنگین کمانی
    سلام وبلاگ جالبی داری موفق باشی به اتاق تنهایی منم سر بزن.


  6. حميد :

    آقا حسام عزيز
    چرا اين
    امروز از زناني بگو همه چيز خود را گذاشتن براي اين سرزمين در دفاع از ميهن
    و امروز از ساختمان سفيد بنياد شهيد بالا مي روند كسي تحويلشان نمي گيرد
    گويي اتفاقي نيوفتاده
    آن هم كليه هايش را از دست داده
    ولي چه گرفته
    درد
    سوز
    اشك
    ناله هاي شبانه
    تو از اين بگو


  7. دریای شیشه ای :

    خیلی قشنگ می نویسی

    حرف زدنت با روسپی خیلی جالبه

    تنها کسی هستی بر خلاف تمام فساد یک فاحشه ، نکته ای مثبت رو نگاه کرد

    امام من نمی دونم گناه فروختن تن سنگین تره یا دین

    کدومش ؟

    .


  8. دریای شیشه ای :

    من می ترسم با این طرز حرف زدن با فاحشه ، او به خود غره شود که گناهی نکرده و فقط تنش رو فروخته نه دین خدا رو

    من می ترسم که گناهش رو بیشتر کنم

    .


  9. روژان :

    دوست خوبم واقعا عالی و منطقی نوشتید متاسفم از این وضع


  10. خودم... :

    برای “دریای شیشه ای ” که نوشتی : «من می ترسم با این طرز حرف زدن با فاحشه ، او به خود غره شود که گناهی نکرده و فقط تنش رو فروخته نه دین خدا رو…»

    ایرادت وارد است!

    هرچند غرض من از دین
    فروشی زیر پا گذاشـتن
    دین خدا نبود بلکه ابزار
    کردم دین به واسطه رنگ
    و ریا و حیله بود تا دنیای
    اهالی کاخ خضرا آباد شود

    یاحق


  11. خودم... :

    برای حمید

    راست میگی! از آنها هم خواهم نوشت…

    خواستم بدترین اسوه های بی اخلاقی را
    خطاب قرار دهم که بگویم بدتر از شما هم
    هست. آنهایی که تو گفتی برترینهایند…!


  12. دریای شیشه ای :

    به خاطر توضیح بیشترتون ممنونم

    .


  13. امير رضا :

    جناب ایپکچی
    سلام
    مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد
    وگر پنهان کنم انرا …..

    ( ۱ )
    “اعلیحضرتا! مملکت خراب، رعیت پریشان و گداست و تعدی حکام و مامورین بر مال و عرض و جان رعیت دراز. ظلمشان اندازه ندارد، از مال مردم هرقدر میل شان اقتضا کند می برند، قوه غضب و شهوت شان به هر چه حکم کند، از زدن وکشتن وناقص کردن، اطاعت میکنند. این عمارت و مبل ها و وجوهات و املاک در اندک زمان از کجا تحصیل شده؟ تمام مال رعیت بیچاره است. اینکه رعایا از شدت فقر فرزندان عزیز خود را بفروشند و بهای آن را به عوض مالیات بدهند و آنوقت اشخاص آن مالیات را به این قسم تاراج کنند، آیا این ظلم نیست؟ حکایت دختران قوچان را شنیده اید؟ ماموران در عوض مالیات و حق الحکومه، طفلان و دختران را بزور از خانواده هایشان گرفتند و به اجنبی ها فروختند. ناموس رعیت ناموس دولت است!هیچ بی عصمتی بالا تر از این نیست که حاکمی راضی به فروش ناموس رعیت شود و آنها را به دست اجانب گرفتارکند. شایع است که فقط ده هزار قوچانی از ظلم به خاک روس فرار کرده اند. هزاران رعیت ایران از تعدی حکام و مامورین به ممالک خارجه هجرت کرده، به حمالی و فعلگی گذران میکنند و درذلت و خواری می میرند. در فرنگستان تجارت کنیز و غلام ممنوع است چه خبر شده دختران ایرانی را اینطور میفروشند؟ این حالت مملکت اگر اصلاح نشود عنقریب این کشور جزء ممالک خارجه خواهد شد. البته آن جناب راضی نمیشوند در تواریخ نوشته شود در عهد همایونی ایران به باد رفت، اسلام ضعیف و مسلمین ذلیل شدند. اعلیحضرتا چاره اینکار، مجلس عدالت است. انجمنی مرکب از تمام اصناف مردم که در آن شاه و گدا مساوی باشند. مجلس اگر باشد این ظلم ها رفع خواهد شد، خرابی ها آباد خواهد شد، خارجه طمع به مملکت نخواهدکرد…”

    عریضه آیت الله طباطبایی به مظفرالدین شاه قاجار، بهار ۱۹۰۶


  14. امير رضا :

    (۲)

    فروش دختران قوچانی در بهار و پاییز ۱۹۰۵ در دوران حکومت آصف الدوله در خراسان روی داد، ماموران حکومت صدها طفل و دختر را در عوض سه من گندم مالیات که خانواده ها به دلیل خشک سالی های مکرر و حمله ملخ، نداشتند بدهند، گرفتند وبه بهای گزاف به ترکمان ها و ارامنه عشق آباد فروختند و از دو سر استفاده بردند. برخی از دختران را خود ماموران خریدند! در همین زمان فقط در یک صبح تا ظهر ۱۶۰ دختر باکره ایرانی در بازار تفلیس به حراج گذاشته شد! کار به جایی کشید که به دلیل زیادی عرضه، قیمت برده در بازارهای آسیای مرکزی از سری ۳ پوند استرلینگ به بهای ۵ شلینگ سقوط کرد. از میان این دختران نگون بخت که گاه چندین دست معامله شدند برخی به ازدواج های اجباری درآمدند، بعضی به کنیزی گرفته شدند و برخی در قهوه خانه ها و مهمانسراهای آسیای میانه به رقاصی ، آوازخوانی و یا فحشا گمارده شدند. اگر چه فقر رعیت و ظلم حکومت وحتی دختر فروشی در مناطق مختلف ایران واقعه بی سابقه ای نبود اما داستان فروش دختران قوچان حکایتی شد که دهان به دهان گشت، از سر منبرها نقل شد، در شب نامه ها و مناظرات و تصنیف های سیاسی به شعر و طنز و کاریکاتور بازنگاری شد و دختران قوچان تبدیل به دختران ایران شدند. دختر فروشی معادل وطن فروشی تعبیر گرفت و از نخستین ماه های تشکیل مجلس اول رسیدگی به ماجرای دختران قوچان، یکی از موارد تظلم ملت علیه استبداد کهن شد. ولی در میان آنهمه هیاهوی بحث استرداد دختران و مجازات عاملان، خود دختران فراموش شدند. از زندگی یا شرح حال آنان هرگز اطلاعی به دست نیامد. تنها علی اکبر دهخدا روزنامه نگار شهیر زمان مشروطه بود که تصنیفی از زبان حال این دختران ساخت…
    از یاد رفته های انقلاب مشروطیت، حکایت دختران قوچان/ تالیف افسانه نجم آبادی/انتشارات روشنگران و مطالعات زنان/ تهران ۱۳۸۱


  15. امير رضا :

    (۳)

    بزرگان جملگی مست غرورند
    زانصاف و مروت سخت دورند
    رعیت بی سواد و گنگ وکورند
    هفده و هیجده و نوزده و بیست
    ای خدا کسی به فکر ما نیست!

    فلک، دیدی به ما آخر چه ها کرد؟
    زخویش واقربا، ما را جدا کرد
    جفا بیند، که با ما این جفا کرد
    هفده و هیجده و نوزده و بیست
    زجرهای ما از بهر چیست؟

    گر از کوی وطن مهجور ماندیم
    وگر از هجر او رنجور ماندیم
    نپنداری ز عشقش دور ماندیم
    هفده و هیجده و نوزده و بیست
    چرا کسی به فکر ما نیست!

    نسیم بوم ما بس جانفزا بود
    هوایش روح بخش و غم زدا بود
    ولی دردا که هجرش در قفا بود
    هفده و هجده و نوزده و بیست
    درمان این دردها با چیست؟

    که خواهد برد تا مجلس پیامم
    که ای دل برده ی ناداده کامم
    چرا شد محو از یاد تو نامم؟
    هفده و هیجده و نوزده و بیست
    او که این حرفها را بشنود کیست

    تصنیف دختران نورس قوچان، سراینده علی اکبر دهخدا، شماره ۴ نشریه صوراسرافیل، ستون چرند و پرند


  16. امير رضا :

    ( ۴)

    حراج زنانگی

    در بانكوك مى توان باهر قيمتى يك زن خريد.

    از ۵۰بات كه معادل ۲شيشه نوشابه است ،تا۲۰۰۰بات كه دختربچه هاى لاغر و ريز اندام تايلندى را به اجاره مى دهند و دلالان ؛زنانگى را مانند كالا به حراج مى گذارند.

    در بانكوك و يا پاتايا و حتى پكت مى توان،با قدم زدن در كوچه پس كوچه ها،شاهد انواع و اقسام ؛شو سكس ها،ديسكوهاو ترياها و خانه هاى باشيد كه با زن از توريست هاى سراسر دنيا پذيرايى مى كنند. توريست هاى كه اگر مايل باشند مى توانند با كمترين پول شب را در كنار دختربچه هاى ۱۲-۱۳ساله تايلندى به صبح برسانند.

    دخترك ۱۷ساله اى كه مقابل هتل بساط سوسك فروشى دارد،با شلوار جين كوتاه ،موهاى زرد و قرمز رنگ كرده كه با فكل هاى سفيد آن را بسته است.و صورت كاملا نقاشى شده عجيب و غريب و لب هاى كه با ماتيك پررنگ آلبالويى ،با حركت هاى تند و سريع از آغوش مرد اروپايى به آغوش مرد آسيايى مى رود و با همه دلبرى هايش موفق نمى شود كه خود را هم قيمت يك پرس غذا كه مخلوطى از سوسك و كرم است به مردانى كه گوشه خيابان روى نيمكت ها نشسته اند ارزانى كند.


  17. روسپي :

    age adam ۱۰۰ ta kolie dasht…!
    har ki ye juri roospie!
    lazem nis hatman tan forooshi kone!
    hamamun ye juri roospi hasim!


  18. امير رضا :

    (۵)

    و اما بعد :

    “روسپی گری یک انتخاب نیست ”

    سرش را به شیشه پنجره سمت راست تاکسی چسبانده است؛ باران می بارد، قطره های باران روی شیشه می نشینند، آرام آرام به پایین سرازیر می شوند، شیشه ماشین عرق کرده است.این سرازیری قطره های باران آن سوی شیشه دم کرده ی تاکسی در جریان است، این سوی شیشه نیز اما قطره هایی فرو می ریزند، روی گونه های دم کرده ی سر دختر جوانی که به شیشه تکیه داده است. ظریف هست و کم سن و سال، شلوار جینی به پا، مانتو آبی به تن و روسری سورمه ای به سر دارد.
    شاید اگر نگاهت به دستانش نیفتند، دستانی که جا به جا جای زخم چاقو در آن به چشم می خورد و گوشت اضافه زخم هایی که بد جوش خورده اند، حتا احساس هم نکنی که انگار چیزی در این میان می لنگد، نکته ای که نشان از این دارد که دختر جوان با اینکه ظاهرش درست مثل من و تو و ما است، روزهای زندگیش را متفاوت از من و تو ما می گذراند و سهم او از رنگ های دنیا، سیاهی هست و بس. تلفن همراه او به صدا در می آید، دست ها اشک های صورت را به سرعت پاک می کنند، مجال گریه نیست، باید کار کرد.

    …اين یکی از اولین برخوردهای من با زنی روسپی بود…

    الف ) می گویند سن روسپیگری در ایران به یازده سالگی رسیده است. آمارحکایت از آن دارند که بیشترین تعداد زنان خیابانی در گروه سنی بیست تا سی سال قرار دارند.

    ب ) می گویند متوسط زمانی که یک روسپی، کنار خیابان منتظر مشتری می ماند کمتر از پنج دقیقه است. گاه می شنویم ایران سیصد هزار روسپی دارد، گاه سی هزار و فرمانده نیروی انتظامی استان تهران می گوید که در تهران تنها سیصد زن روسپی داریم!!!!

    ج ) از این تناقض در آمارو ارقام هم که بگذریم، واقعیت آن است که در شرایط اجتماعی حاکم بر کشورما که با عناصر مذهب و عرف نیز پیوند خورده است، گروهی از آسیب های اجتماعی تا مدت ها در لایه های زیرین و به صورت پنهان رشد کرده و در شناخت و بررسی آنها غفلت صورت می گیرد. دلیل این نادیده انگاشتن غالبا همان فرمول کلیشه ای است که طرح و بررسی یک معضل سبب اشاعه هرچه بیشتر آن می شود. در این میان، آسیب اجتماعی چون روسپیگری که در تضاد با عرف واخلاق عمومی رایج جامعه قرار می گیرد، تا مدت ها در لایه های زیرین باقی مانده و مجال طرح و بررسی نمی یابد و بدیهی است که در چنین وضعیتی معضل هرچه بیشتر تکثیر می گردد. در این میان هر از چندگاهی هم شاهد هستیم که غیر کارشناسان خود را درجایگاه کارشناس قرار داده و بی آنکه از چیستی و چگونگی یک آسیب اطلاع درست و کافی داشته باشند….
    برای حل معضل هم راهکارهایی چون اعدام چند زن خیابانی را مطرح می کنند.


  19. امير رضا :

    (۶)

    هنوز هم نگاه غالب این است که مهم ترین علت روسپیگری “فقر اقتصادی “است. پاسخی هم برای این پرسش نیست که پس چرا همه فقرا روسپی نمی شوند؟!!

    یک سلسله علل دیگر از قبیل “مهاجرت، نابسامانی های خانوادگی، انحراف والدین، بی سوادی، هیجان طلبی و اختلال هویتی” نیز در زمره مهم ترین علل روی آوردن به روسپیگری ذکر می شود.
    بی شک همه این موارد در بروز و گسترش این معضل نقش دارند، اما اگر بپذیریم که واقعیت های امروز جامعه و تغییرات اجتماعی دو دهه اخیر ایران ضرورت باز تعریف متفاوت در بسیاری از حوزه ها را به وجود اورده است، باید در حوزه های بنیادی تری به دنبال علل اصلی بود.

    در دو دهه اخیر درجامعه شاهد به وجود آمدن قشری بودیم که به” ثروت بی پشتوانه فرهنگی لازم” دست یافته است، در این میان عده بسیاری از افراد طبقه متوسط روز به روز فقیرتر شدند. در عصر اینترنت و ماهواره، ما نیز کمابیش عضوی از جامعه جهانی شده ایم و طبیعی است که بسیاری از ارزش های جامعه جهانی را جذب کرده ایم. ارزش هایی که گاه در تضاد با آموزه ها و ارزش های تبلیغی جامعه ای که دران زندگی می کنیم قرارگرفته است. برای مثال سال ها در مدرسه و از رادیو وتلویزیون از ضرورت قناعت، زهد و پرداختن هرچه بیشتر به معنویات شنیده ایم، در حالیکه نظام کلی حاکم بر جامعه هر روز بیشتر به سوی حاکمیت مادیات رفته و در ارزش های نظام جهانی نیز پول حرف اول را می زند. در این میان شماری از افراد رانده شده به طبقه فقیر و زیر خط فقر برای کسب درامدتن به هرکاری می دهند، چرا که به وضوح می بینند در جامعه امروز هر “مشکلی با پول ” حل می شود.


  20. امير رضا :

    (۷)

    اما بخش مهمی از واقعیت تلخ روسپی گری در ایران به این دلیل است که ما هیچ تعریف مشخصی از رابطه زن و مرد نداریم، این عدم تعریف با خود بحران هویت و تزلزل احساسی را به همراه می آورد.
    در جامعه ای که فاصله جنسی بادقت تمام زیر ذره بین قرار دارد و تا جایی که ممکن است سعی می شود دختر و پسر هیچ گونه برخورد و ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند، دختر و پسر بیرون از محیط آموزشی و خانواده تمام این منع و کنترل ها را جبران می کنند.
    شاید نبود خط فکری مشخص در میان نوجوانان و جوانان را نیز بتوان در همین دسته ازعلل طبقه بندی کرد. در بررسی آسیب های اجتماعی نمی توان افراد جامعه رابی توجه به سیر تحولات جامعه متهم کرد. حقیقت آن است که گروهی که به تحلیل و تعمق عادت نکرده اند، به محض بروز بحران و مشکل از فکر کردن روی بر می گردانند و به سراغ راه های فرار ساده تری چون اعتیاد می روند. اعتیاد نیز در بسیاری موارد رابطه ای تنگاتنگ باتن دادن و روی آوردن به فحشا دارد.

    “قانون ” ما نیز برخورد و رویکرد صحیحی با روسپیگری ندارد و دستگاه قضایی قوانین مربوط به “زنا” را برای برخورد با روسپیان مورد استفاده قرارمی دهد.
    قوانینی که اساسا برای برخورد بازنی که خارج از چهارچوب ازدواج رابطه جنسی دارد پیش بینی شده است، و نه رابطه زنی با مردان متعدد برای کسب در آمد.
    از سوی دیگر، در برخوردهای قضایی ایران غالبا این تنها قربانی است که مجازات می شود و سردرمداران این بازار جنسی همواره برکنار از مجازات باقی می مانند، برخوردی که می توان آن را ضعیف کشی نامید و بس.


  21. امير رضا :

    (۸)

    کارشناسان اجتماعی می گویند که چیستی و چرایی مسایل اجتماعی با سیاست گذاری های کلان هر دولت-شهری در ارتباط تنگاتنگ است.
    باید این واقعیت را پذیرفت که ساختارهای کلان سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ما دچار بحران توسعه نیافتگی هستند و در نهایت تا زمانی که اقتصاد و فرهنگ و چارچوب های اجتماعی در تصرف گروه هایی خاص است ،افزایش ناهنجاری ها طبیعی وناشی از نوع نگاهی است که در سطوح خرد و کلان به ان شده است.
    در چنین ساز و کاری است که متقاضی خود را پشت پرده پنهان می کند، اما نرخ و مدت و نوع را تعیین می کند. او همه امکانات را دارد تا “عرضه کننده ” را مقصر قلمداد کند و ساز و کار این چرخه را “بازار” قلمداد کند، بازاری که حتما در ان عرضه ای هست که متقاضی وجود دارد.
    قانون هم که با متقاضی کار ندارد، اصل عرضه کننده است!!!

    …. شاید اگر تعریف ها را بار دیگر بازبینی کنیم…او بیشتر قربانی است تا روسپی،
    اینطور نیست؟


  22. mahsa :

    shayad bahane ee baraye hame chiz bashad! tojihi sakht tar az in talkhi nist…


  23. امير رضا :

    (۹ )

    ایپکچی عزیز

    در تکمیل عرایضم باید عرض کنم که :

    در واقع من نیز چون شما مدتهاست که دغدغه ی ” روسپیگری و روسپیان ” را در جامعه داشته ام و از قضا در این صرافت بودم که مطلبی را در این باب بنویسم اما همچون همیشه شما پیشدستی فرمودید ، استفاده کردم .

    فقط به نظر میرسد :
    مقایسه فروختن اعضای مختلف بدن خیلی صحیح نباشد ،چرا که هر عضو اهمیت و جایگاه و حساسیت ویژه خود رادارد .
    برای مثال اگر کسی به خانمی بگوید :” دستت را ببینم” با ” فلانت را ببینم “هرگز یک جور برداشت نمی شود .
    پر واضح است که حتی در صورت صحت این مقایسه ، خصوصا با آموزه های دینی و اخلاقی و تربیتی حاکم بر جامعه ما ، هرگز از قبح مسئله نخواهد کاست …!!
    و یاداوری این نکته که بعضی از کلمات در فرهنگ ما به خودی خود ، بار منفی و بعضی از کلمات بار مثبت دارند .

    البته قطعا مثالهای بهتری در اين رابطه می توان زد …

    باز هم تشکر

    بدرود


  24. خودم... :

    برای امیررضا…

    تک تک یادداشتهایت را خواندم و میخوانم…
    منتظر نوشته شما در این زمینه هم هستم
    بی تردید قابل استفاده است چون همیشه
    از لطف و توجهت ممونم…

    یاحق


  25. پرنده :

    با عرض سلام خدمت آقا حسام گلم
    نمی دونم چی باید بگم
    ظاهرش قشنگ و منطقیه
    ولی با این همه برای من قانع کننده نیست

    تا بعد یا علی


  26. عباسحسیننژاد :

    عجبا که چه راحت خودتان را زده اید به کوچه علی چپ!
    «مگر هردو از يک تن نيست؟» چه مقایسه ناجوانمردانه و احمقانه ای!
    چون بعضی ها و یعنی خیلی ها دین می فروشند به فتوای شما او برود تن بفروشد؟
    دست بردارید از این نگاه های نمی دانم چه جوری!


  27. حسین :

    سلام
    خوشحالم که بالاخره این اینترنت و وبلاگ نویسی فرصتی ذا فراهم کرد تا بعضی بغضها ی فرو خفته به پیشگاه دیگران عرضه شود و همین طرح دیدگاهها قدمی در راه حفظ جامعه شد ، جامعه ای که تاکنون تحلیل آن فقط از زبان یک جمع بود و بقیه پیروان آن دیدگاه بدون آنکه اجازه اندیشیدن به خود بدهند.
    دوست گرامی من در این شاخه که تو میکاوی و می کوشی تلاش نمی کنم شاید به این ناتوانم اما در بخشی دیگر بخشی اظهار فضل کرده ام دوست داری بیا نگاه کن. خدا نگهدار


  28. بانوی تنهایی(اکرم.ت) :

    سلام
    تن فروشی؟!
    اگه فروختن کلیه برای آزاد کردن کسی یا حالا هر کاری با تن فروشی به ناکسان رو مقایسه کردید اشتباه کردید.
    نجات یک انسان یا لذت و پول؟!


  29. faezeh :

    تشبيه تان غير عقلاني بود …
    متاسفم . هنوز هدفي پشت اين نوشته ها نميابم …


  30. مارال :

    سلام حسام عزيز
    گفت : فحشا در گجا آيد پديد گفتمش : در كوچه هاي بي شهيد.
    دختر محله ي ما دختر تو خواهر ما تو خيابونا به كاره در به در پي شكاره
    خيلي كم بهارو ديده طعم پاييزو چشيده نرسيد كسي به دادش خود فروشي شده كارش
    خونه جونه خونه اي واي خونه فحشا خونه اي واي


  31. مریم :

    اومدم بگم خیلی ممنون که سر زدی بازم از این کارا بکن


  32. فرشته :

    سلام. صبح این نوشته رو خوندم. یاد اون سئوالتون افتادم که یکی دو جا از چند تا وبلاگ نویس که افکارشون نسبتا” (یا کاملا”) فمینیستی بود پرسیده بودید: هدف نهایی از بیان این صحبتها چیه.

    میخواستم همون موقع بپرسم. اما نپرسیدم. الان توی جوابهایی که به یکی از دوستان دادید، قسمتی از هدفتون، که مخاطب قرار دادن دین فروشان بود رو دیدم.

    اما هنوز هم برام سئواله که هدف نهایی تون از پرورش موضوع در ۵ قسمت ( شماره گذاری شده ) چی بوده. پیشنهاد تکلیفی برای دولت که سکس پیشگان رو از آنارشیستهای جنسی مجزا کنه؟

    از طرفی، دوست دارم بدونم آیا زندگی ها و خانواده هایی که تحت تاثیر رفتار این روسپیان قرار می گیرند، اصلا براشون تفاوتی میکنه که روسپی/روسپی های مورد نظر آنارشیست جنسی هستند یا سکس پیشه؟ برای مردانی که به قول شما دنبال مستراح شهوت می گردند چه تفاوتی میکنه؟

    نمیدونم … شاید هدف شما، بیشتر، آشنا کردن خواننده با وجود تفاوت بین بزهکار جنسی و فاحشه گری و انواع روسپی گری بوده و عواقب روسپیگری و یا اونچه که در عمل، فارغ از همه این تحلیل ها و تبادل نظرها پیش میاد، موضوع توجه شما نبوده.

    (مشابه این هدف احتمالی رو توی نوشته ای با عنوان ” فمینیسم و پورنوگرافی” میشه دید که در اون به انواع عکس العمل های فمینیست ها به موضوع پورنوگرافی پرداخته شده و درست یا نادرست بودن اصل موضوع مورد نظر نبوده.)


  33. خودم... :

    بی تردید هدف از نوشتن در یک سایت عمومی، “به به” شنیدن نیست؛ بلکه “خوانده شدن” است. از این جهت مجموعه نظرات دوستانی که نوشته را خواندند و نظر داده اند را به دیده منت می پذیرم. برخی نیز نخوانده اند و نظر دادند، که به وضوح از یادداشتشان هویدا است. بالاخص بنده ای که برخلاف نظر امیررضا، از همه طیفی و در هر سطحی دعوت میکم که نوشته ام را بخوانند و نظر دهند، بی تردید باید خود را پذیرای هرگونه نظری کرده باشم.

    طیف متفاوت نظرات خود درسی است برای من که نوشته ام چه دسته مخاطبی را متوجه می سازد و چه دسته ای را گمراه! کدام مجموعه در ایهامها و ایجازهای نوشته ام گم می شوند و کدام دسته از پوسته به هسته میرسند.

    از امیررضا گرفته که مطالبی که در تحلیل و نقد می نویسد از یادداشت بنده پربار تر است تا آن سوی طیف، عباس حسینی نژاد که مرا احمقی می داند که در کوچه “علی چپ” می تازد و اوج آن “فائزه” که هیچ هدفی در پشت نوشته “ها” (یعنی کل، نه فقط همین یک یادداشت) نمی بیند؛ گویی دیوانه ای بی هدف کلمات را پشت هم چیده است. همه و همه درسی است برای من.

    قصد ندارم هدفم از نوشتن را تشریح کنم. هدف بنده هر آنچیزی که بوده، اعتبارش در حدی است که مخاطب فهمیده است. تنها توصیه آنکه «اگر دوستی بعد از خواندن نوشته ام، هدف را تجویز فحشا استنباط کرد! لطف کند و یکبار دیگر بخواند»…


  34. فرشته :

    همچنان موفق باشید.


  35. زهرخند :

    جسارت شما تو طرح اين موضوع تحسين برانگيزه ، اما نكته اي رو فراموش كرديد ، همه چي همه جا قابل طرح نيست ، خيلي ها برداشت هايي دارن كه بر آمده از فكر بيمار آنهاست و اين نكته رو به خاطر مياره كه هر كسي از ظن خود شد يار من . تو هر جامعه اي واقعيتهايي وجود داره كه همه ميدونن ، همه قبولش دارن ،‌درستي و غلطي اون كاملا واضح و روشنه ، اما همه شون هم ميدونن كه اين مسائل يه سري خطوط قرمزي هستن كه نبايد به راحتي به اونا نزديك شد ، بايد سر رو بندازي پايين و فقط تو دل خودت حرفاتو تكرار كني ، وگرنه بايد تاوان سختي رو بايد پرداخت كني . به هر حال موفق باشيد ، همونطور كه گفتم نوع نگاهتون تازه است .


  36. سوسن جعفری :

    حسام عزيز، نامه ات را خواندم. بندهاي توضيحي ات را هم و هم حتي كامنتها را كه بيشتر از كامنت اميررضا خوشم آمد. اما در مورد روسپي گري مدرن آن هم در ايران، نوشتن مثل گفتن هاي مكرر، بي سود است. متاسفانه حتي بزه و ناهنجار در مملكت ما تعريف نشده است. دختران ايران حتي درك درستي از سكس ندارند. براي آنها ميان اينكه عاشقانه تن بسپارند يا عاجزانه، براي سير كردن شكمي، شكم هاشان را مي سپارند تا پر شوند … راستش … نوشتن كار سهلي است. نمي خواهم آنچه را بي شك حودت بهتر مي داني باز بنويسم، مقيدي از نوشتن و اين قيد، بندي شده است به پاي قلمت … شايد اين پرهيز به سزا باشد اما، براي ايجاد شبهه اي چنين، ناگزير است.


  37. سوسن جعفری :

    اما، تني كه سپرده شد، ديني نمي ماند، شكم گرسنه دين ندارد و دين كه نباشد تن سپردن ساده است. اما اينكه خدا چه مي انديشد، نمي دانم. گاهي مي شود كه به اين فكر مي كنم، كه اگر روزي مجبور باشم، حاضر مي شوم به چنين كاري دست بزنم يا نه؟! بي گمان، لذت شكستن حرمتي باشد كه خدا گذارده است يا لذت شكستن غروري كه وبال گردن نزارت، هر چه كه باشد، تلخ است. اما، هيچ چيزي مانند تن سپاري داوطلبانه پرسش برانگيز نيست. اينكه سكس تيغه اي دولبه است، اگر به رغبت باشد بهترين و اگر به اجبار باشد نفرت انگيز ترين عمل دنياست، مسئله ي روسپي گري به هر صورت و در هر كجا، عملي غير اخلاقي است. دين فروشي يا تن فروشي هيچ تفاوتي نخواهند داشت اگر شكمي گرسنه باشد، حالا گرسنه ي هر چيزي، نان يا مقام يا هر چيزي … هر دو به يك اندازه نفرت انگيز است.


  38. سوسن جعفری :

    اگر فروختن كليه براي سير كردن شكمي، ايثار باشد، اما تن سپاري نه، شايد براي اين باشد كه فروختن كليه، چيزي از شأن انساني نمي كاهد، اما، فروختن تن، و تن دادن به حيوانيتي كه خدا از آن بالايمان برده است، اين سقوط رقت انگيز است … و لا تقربوا الزّني انّه كان فاحشة و ساءَ سبيلا … كسي كه براي سير كردن شكمي، كليه اش را مي فروشد، قابل قياس با كسي كه حرمت را به فروش مي گذارد نيست، كسي كه به تن سپردگي تن مي دهد، نه تنها در اين آتش خودافروخته مي سوزد بلكه گروهي را نيز با خود به قعر فرو مي كشد … آسيبي كه فروختن كليه( حالا اينكه مدام تكرارش مي كنم چون مثالي است كه آورده اي) به شخص وارد مي كند، به هيچ روي با آسيب هايي كه تن فروشي به اشخاص و جامعه وارد مي آورد برابر نيست. و دين فروشي تنها مي تواند آسيب هايي عقيدتي بار بياورد كه در نهايت به عوارضي چون تن فروشي مشروعيت ببخشد. اما كدام دين؟!


  39. سوسن جعفری :

    براي مقابله اين دو مقوله، بهتر است اندكي بيشتر احتياط كني … موفق باشي.


  40. سروش :

    جواب های جالب تری میشه ایجا دید….


  41. عباسحسينن‍ژاد :

    البته آقای حسام عزيز!
    لفظ “مقایسه ناجوانمردانه و احمقانه” جسارت به شما نيست بلكه نوع انديشه‌اي كه من خوشم نيامده و از آن با اين “” نام برده‌ام… از اينكه دست به قلم مي‌بريد جاي هزار شكر و شوق دارد!

    ثانين آن‌چه شما در اين‌جا نوشته‌ايد چيزي جز اعتراض به احوال روزگار دين‌مداران‌ ِ رياكار نبود كساني كه روزي از دين مي‌خوردند و اينك دين براي‌شان(به قول دوستي) شده باربي! عروسكي كه پزش را مي‌دهند و به بازي مي‌گيرند!
    من هم در اين مصيبت شريكم و خودم را از اهالي عزا مي‌دانم…

    اما باز به نظر من در انتخاب كلمات مي‌شود بيشتر دقت كرد و رندانه‌تر نوشت مگر نه؟!

    در ضمن از اين‌كه اين‌قدر پي‌گيرانه مي‌نويسيد و مي‌خوانيد سپاسگزارم


  42. امير رضا :

    حسام عزيز

    ۱- همانطور كه عرض شد قياس تان مع الفارق بود .
    ۲- نظرات دوستان خوبمان سركار خانم سوسن جعفري و فايزه جوان و بانوي تنهايي را بیشتر می پسندم .
    ۳- بنده هم سعي نمودم درحد بضاعتم علت فاحشه گري را از منظر اجتماعي ريشه يابي كنم
    با ذكر مثالهايي ازاوضاع قديم و جديد ايران و حتي مقايسه اي سطحي با كشور تايلند ….
    ۴- واما بعد :
    بنده هيچگاه معتقد به “تك صدايي” نبوده و نيستم و همچون شما معتقدم بايد از نظر همه طیفها در هر سطحی استفاده کرد ولی نکته ظریفی در اینجا نهفته است و آن اینکه :

    برای دریافت نظرات دیگران ارسال دعوتنامه و نامه فدایت شوم و حتی درج نظرات بیهوده و سطحی در وب های دیگران و زورچپان کردن آدرس وبلاگمان به مردم، يعنی سر زدن به وبلاگهای ديگر و به جا گذاشتن پيامهايی نظير «جالب بود. به من هم سر بزن»، و یافرستادن نامه‌های گروهی به افرادی که اصلاً ما را نمی‌شناسند و فقط آدرسشان را کيلوکيلو جمع کرده‌ايم ،و يا پيام گروهی در ياهومسنجر را به منظور نیل به این مقصود صحیح نمی دانم .

    ( همان حکایت قديمي كه اشاره أن قبلا هم رفت: شله زرد نذری به در خانه همسایه بردن و توقع اینکه کاسه را خالی بر نگردانند !! )

    بنده معتقدم :

    وبلاگ نویسی کار ساده‌ای نیست. چون:

    الف )انگیزه و حرف برای گفتن لازم دارد.
    ب) هوش، توانایی و امکانات نوشتن فارسی در وب لازم دارد..
    ج )سواد فنی (وب) و سواد مختصر جامعه‌شناسی، ادبیات، فن بیان، روابط عمومی و چیزهای دیگر لازم دارد..
    د )پشتکار و صبر و آموزش مداوم برای جذب و حفظ مخاطب لازم دارد.
    لذا وبلاگ نویسی کار يست مشکل ، دقیق و حساس که نیاز به صرف وقت دارد حتی برای درج نظرات …!!
    لذا اگر دوستان در نوشتن پست هایشان حساس و سخت گیرباشند و برای مخاطبین اهمیت بیشتری قایل شوند ( که انشالله می شوند !) مخاطب هم ارزش بیشتری را برای نویسنده قایل خواهد شد و کم کم آن وبلاگ مخاطبین واقعی خود را خواهد یافت .
    قصدم تکرار مکررات نبود ، چون احساس کردم در این قسمت منظور بنده کاملا درک نشده است ناگزیر به توضیح مجدد شدم .

    بدرود


  43. هیشکی... :

    بهش گفتم دعات می کنه !!!
    ولی همشون یه جور نیستن .
    ولی هممون یه جور نیستیم .


  44. خودم... :

    استنباط از این یادداشت به حاشیه رفته است! فاحشه مخاطب نامه بود نه موضوع و نه هدف… قصد توضیح نیست. این یادداشت ذبح شده است. مجالی بود در فرصت دیگر و با مخاطب دیگری احیایش میکنم. مخاطبی که انقدر حساس نباشد که حاشیه را علیه متن پررنگ کند / والسلام…


  45. baran :

    سلام ..ممنونم که قابل دونستی و به اتاق تنهایی من قدم رنجه فرمودی ….قربان قدمهای سبزت ..باز هم بیا ..منتظرم…


  46. زهرا :

    دسته بندی شما از بزهکاران جنسی رو قبول دارم و راهکاری که برای مقابله با این دوگروه ارائه دادید رو به هم چنین.منتهی گرهی که احساس می کنم در اینجا هست اینه که فکر می کنم سوا کردن این دو گروه از هم در عمل غیر قابل اجراست.ما با انسان روبروییم.شاید بشه تا یه جایی تشخیص داد عامل اصلی در بزهکاری جنسی چی میتونه باشه اما از یه نقطه به بعد حکم صادر کردن تقریبا غیر ممکن میشه.
    در ثانی درسته که هدف شما از نوشتن این متن نگاهی به علل روی آوردن “زنان” به این حرفه است(اگه بشه بهش گفت حرفه) اما نباید فراموش کنیم مردان هم روی دیگری از این سکه هستند.فساد یه مقوله مختص به جنس خاص نیست و میدونم که هدف شما هم این نبوده که بگید هست.منتهی من حس کردم شما نقش مردان رو به عنوان قسمت دیگری از این معضل اجتماعی خیلی کمرنگ دیدید. یا به عبارت دیگه تنها زنان رو قربانی دیدید و مردان رو فقط در نقش قربانی کننده .مطمئنا اگه به ریشه یابی در مورد روی آوردن مردان به فساد جنسی هم بحث بشه به نتایج بهتری می رسیم.
    به هر حال خیلی استفاده بردم.امروز دغدغه ی خیلی ها همین مسئله است و چه خوبه که دردها بدون هیچ پرده پوشی عنوان بشه تا درمان ها سریع تر و موثر تر باشه.
    متشکرم….


  47. sadeh :

    من هم با امير رضا كاملا موافقم:”پاسخی هم برای این پرسش نیست که پس چرا همه فقرا روسپی نمی شوند؟”

    يا حق


  48. علي (كرك) :

    نميتونم بگم همه ي متن رو قبول دارم ولي اين خيلي خوبه كه شما به مسائلي توجه دارين كه براي خيلي ها اصلا مهم نيست.
    به من سر بزن خوشحال ميشم
    يا حق


  49. سوسن جعفری :

    حتي اگر فاحشه مخاطب بوده باشد، يك جاي كارت مي لنگد …


  50. فرخ :

    سلام
    مدتها بود به متني به اين زيبايي و پر محتويايي برخورد نكرده بودم
    واقعا ازت ممنونم به خاطر قلمت و به خاطر اينكه به موضوعي مهم به اين زيبايي پرداختي
    منتظر ساير كارهايت هستم


  51. خودم ... :

    سركار خانم جعفري كار از چند جا مي لنگد : 

     

    ۱- ايهام و استعاره متن آنقدر بود که مخاطبم گم شد! من ميخواستم تلنگر به «حکام و حاکميت» در بلاد اسلامي بزنم؛ مخاطب به تحليل سکس و تجويز فاحشگي رسيد!! حتي در بررسي رسم روسپيان من به بررسي علل فحشا نپرداختم بلکه فقط تکليف حاکميت را روشن کردم. وقتي مخاطبم از من مي پرسد «چرا همه فقرا فاحشه نمي شوند» يعني حتي دغدغه اوليه نوشته من هم معلوم نشده است!! چون اين اصلا سوالي نبود که نامه من در پي جواب دادنش باشد. 

     

    ۲- مخاطب شناسي ام اشتباه بود! من قبيح ترين شغل را گفتم تا بگويم قبيح تر از آن هم هست. مخاطبم استنباط کرد غرضم تطهير اين قبيح است و…! البته مخاطب را من انتخاب نميکنم اما شناخت آنکه مي خواند لازم است. 

     

    ۳- درکم از رسانه وبلاگ صحيح نبود، اينترنت يک مجله مکتوب نيست که کسي حوصله کند يک مطلب را چند بار بخواند، زير قسمتهايي که نمي فهمد خط بکشد و دوباره بخواند و سپس اگر نفهميد بگويد «نفهميدم» نکه اينکه بگويد نويسند سفيه است! و آخر سوال کند تا روشن شود. 

     

    ۴- حوزه حرف «مگو» بود. اگر يک حکايت روزمره ام را مي نوشتم و يا چند پاره خط را پشت هم مي چيدم و ميگفتم اين شعر است من هم به مانند خيلي از ديگران “به به” فله اي تحويل مي گرفتم کما آنکه پيش از اين چنين کرده ام و “به به” هم گرفته ام اما وقتي کار به حوزه «مگو» برسد زمينه براي سوء تعبير مستعد است. 

     

    ۵- لنگ اول، که آخر مي نويسم اينکه… عقلم کم است! 


  52. حسین :

    اینجا برای از تو سرودن هوا کم است …


  53. آیدا :

    یک سوال :
    شما حاضرید تن خود را بفروشید یا روح خود را ؟


  54. خودم ... :

    براي آيدا…

    ۱- روح و جسم منفک نيستند!

    ۲- فروش انسان روا نيست … !! تفکيکي هم ميان
    روح و جسم وجود ندارد و به همين جهت من فروش
    کليه و يا فحشا را “اگر براي نان” باشد به يک ميـزان
    هتک انسانيت است و بنده اين را “بردگي نوين” مي
    دانم.

    ۳- اين عقايد در نوشته ام آشکار بود. نمي دانم چرا
    مجدد مي پرسيد اما اميدوارم رفع ابهام شده باشد


  55. امیر رضا :

    سلام مجدد
    و تقدیم یک شعر از آقای ” قیصر امین پور ”

    خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى

    شوق پرواز مجازى، بال هاى استعارى

    لحظه هاى كاغذى را روز و شب تكرار كردن

    خاطرات بايگانى، زندگى هاى ادارى

    آفتاب زرد وغمگين، پله هاى رو به پايين

    سقف هاى سرد و سنگين، آسمان هاى اجارى

    عصر جدول هاى خالى، پارك هاى اين حوالى

    پرسه هاى بى خيالى، نيمكت هاى خمارى

    رونوشت روزها را روى هم سنجاق كردم:

    شنبه هاى بى پناهى، جمعه هاى بى قرارى

    عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها

    خاك خواهد بست روزى، باد خواهد برد بارى

    روى ميز خالى من، صفحه باز حوادث

    درستون تسليت ها، نامى از مايادگارى

    بدرود


  56. سوسن جعفری :

    حسام! اگر نهايت توان تو اين است كه اينطور خوانندگانت را تحقير كني و يا حتي خودت را، تعجيل در نوشتن همواره اين پيامدها را خواهد داشت. داداش خوب من! گمان نكن خوانندگانت چيزي سرشان نمي شود تا براي تو به به و چه چه بنويسند و هورا بكشند تا بيايند و بنويسند كه چرا و چگونه؟! … اگر تمام لذت تو براي نوشتن اين است كه برايت هورا بكشند، بهتر است قلم را بگذاري زمين.چون براي همه تلخ نويسان دست كم تلخ انديشان هورا بكشند هم زياده است. اينجا، جاي نوشتن نظرات است، نه كف زدن و سوت … به هم نريز برادرم، اينها پله هايي هستند براي بالا بردن تو. چنگ بزن به نام ها و نوشته ها، برو بالا … بالاتر … اما نگاهت را همين پايين دست ها نگه دار. نگاهت را رها كن تا بگردد، بيابد … بنويس … حسام عزيز!


  57. faezeh :

    «پروستيتوت» يا «روسپی» در زبان لاتين به معنی “نماينده ديگری” است. روسپی گری قديمی ترين شغل بانوان به شمار ميآيد, اما قبل از اينکه بصورت يک شغل در بيايد, مراسمی مقدس بوده که به وسيله ايزدبانوانِ روسپی در نيايشگاه ها (مثلاً معبد آناهيتا) انجام می گرفته و در زمانی که خصلت طبيعی بانوان را بی بند و باری می پنداشتند. اين ديد، خصلت عجيب نهفته ای را در فرهنگ کنونی ما آشكار می كند. در اينجا به بانوان در طول هزاران سال ياد داده شده که احساسات و شهوت خود را در همديگر بيآميزند, ولی روسپيانِ نيايشگاه ها در فن عشق و عاشقی تمرين داده شده بودند و انسان را با تب و تاب عشق دچار خلسه می کردند و با اين رويه انسانها به ايزدبانوی بزرگ (يا مادر بزرگ جهانی) نزديک می شدند‏‏، و در جامعه با احترام و عزت بيشتری زندگی می کردند. انسانِ آن عصر می پنداشت که اين رسم مقدس تعادل انرژی بين دو يا چند موجود را حفظ کرده و از اين طريق به حفظ يکپارچگی در جهان كمك می کردند. اين مسئله ما را دوباره به سنجش اوضاع جامعه اجتماعي- فرهنگيِ خشن و مدرن امروزی می اندازد که از رعايت دقيق اخلاق پيوريتن ها (انگليس و امريکا) و نه فرانسوی ها الهام گرفته است.

    نويسنده ای می نويسد: «همه زد و خورد های جهان بر سر نيازهای جنسی است». شاهانِ دورانِ پيش از تاريخی بدون نيّت و دعای خيرِ ايزدبانو، در رابطه با مراسم مقدس جنسی با روسپی بانویِ نيايشگاه، نمی توانستند حکومت را به عهده بگيرند (در عکس زير آناهيتا، نرسیِ ساسانی - نوه اردشير بابکان - را با حلقه پيمان به اعطای مقام مي رساند). بسياری از شاهان قديم ما (مثلاً اردشير هخامنشی) قبل از رفتن به جنگ صدها گاو و گوسفند و اسب برای ايزدبانوی بزرگ قربانی مي کردند. و معمولاً در آن زمان اگر شاهان برگزيده به ظلم يا گناهی دچار می شدند خيلی ساده می توانستند از تخت خود به زير كشيده شوند. اسامی آنها با نام ايزدبانويی که آنها را بدنيا مي آورد تطبيق داده می شد. در اكثر مکانها هر زنی بايد حداقل در زندگيش يک مرتبه در پيشگاه حرم ايزدبانوی بزرگ بدن خود را به خدمت اين يکپارچگی يزدانی می گذاشت. - و همچنين يکی از مراسم عيد نوروز باستانی در تخت جمشيد اين بود که شاهنشاه در آخرين مرحله اين مراسم بايد با دختر برگزيده باکره ای همخوابی داشته باشد، وگر نه با ديد مردم آن زمان بهار نوينی قابل آفريده شدن نبود.

    بانوان بکارتشان را فدای ايزدبانو مي کردند. بکارت يک زن در آن عصر ها ارزش ديگری داشت و مهمترين کالای ادواج نبود و به ايزدبانوی معبد تعلق داشت. کودکانی که از بدن بانو-موبدان بدنيا می آمدند “باکره زاد” نام گذاری می شدند و مقدس بودند، در زمانی که بکارت معنی “مستقل بودن” بانوان را داشت نه آنکه “دست نخورده”.

    مراسم آيينی زناشوئی در ۷۰۰۰ سالی که ايزدبانوان “آفريننده” جهان بودند, بصورت بسيار متنوع انجام می گرفت. (هزاران مجسمه سفالی که در بسياری از مناطق زمين پيدا شده و باستان شناسان آنها را بعنوان “بانوی ونوس” نامگذاری کرده اند منبع اين دوران تاريخی است). در اين مکان فقط بانوان نبودند که خود را فدا و قربانی عشق جهانی می کردند, مرد ها هم می توانستند به ايزدبانوان خدمتگزاری کنند. نيايشگاه «آفروديت» بيش از ۱۰۰۰ زنِ روسپی داشت و «اکبرشاه مغول» در هند حدود ۵۰۰۰ زن در حرمسرای خود داشت. معابد از اين طريق درآمد هنگفتی داشتند, چون هر مردی که از آنها ديدار می کرد بايد هديه ای به آنجا می آورد. بعد ها رسم هديه دادن به پول دادن تغيير شکل داد.

    کم کم در مرور زمان و با شروع جنگهای بزرگ قبيله ای و مليتی (عصر کيانيان در شاهنامه)، مردها در زندگی شهرنشينی مهمتر و قدرتمند تر شدند و به تقليد از بانوان به حل مسائل اجتماعی-مذهبی روز پرداختند. صورت اصلی قدرت اجتماعی و مذهبی بانوان هم به پشت پرده انتقال يافت. به همين دليل مردها پدر مقدس را بصورت آفريننده در آورده, قدرت شهوانی بانوان را با زور شمشير در دست گرفتند و همديگر را به شاهنشاهی, قيصری ونخست وزيری منصوب کردند, و همچنين به اقتصاد هنگفتی که محصول اين نيايشگاه های ايزدبانوان بود دست بردند. به همين دليل کم کم روسپی خانه های دولتی يا حرمسراهای (امروزه خانه های عفاف نام گذاری مي شوند) شخصی بوجود آمد و معنی اصلی و مذهبیِ مراسم همخوابی با زنان از ياد رفت يا پشت پرده انجام می گرفت (می گيرد!). بالاخره اقتصاد محور اصلی اين معابد شد و نه مراسم مذهبی. اميال جنسی با شدت و حدت هر چه بيشتر تحت انقياد در آمده و بعد ها با گناه کردن مترادف شد. اما اين مسئله هنوز هم موجب دلتنگی و ملالي است که زنها و مردهای جامعه مدرن خودمان از آن رنج مي برند. امروزه سرمايه هنگفتي در راه دسترسي و ارضاي شهوت جنسی در کره زمين صرف می شود که نشان دهنده احتياج زياد انسان ها به وجود مراکز خريد اين نوع شهوت است که در آنجا عمل زناشوئی يا صرفاً ارضاء اين گونه نيازها انجام می گيرد و با احساسات زندگی خانوادگی و رومانتيک کاری ندارد.

    بررسی آمار نشان دهنده مسئله جالبی است. فقط يک دهم روسپيان به اعتياد مواد مخدر گرفتار مي شوند و به اين جهت اين گروه نقش کليدی ندارند. روسپی گری در جوامع فرهنگی ما تبديل به سوپاپي شده است که فشارهای جنسی را در اجتماع مورد تحمل قرار داده است. خريدار اين نوع شهوت ها, انسان مريضی نيست که می بايست به او کمکهای روانی و اخلاقی شود، يا اينکه با ممنوع کردن خانه هاي عفاف نجاتشان داد. راه حلهای بهتری بايد موجود باشد، مثلاً اجازه موجوديت دولتی اين مکان ها و حمايت از شغل روسپی گری.

    آمار ديگری: سال گذشته۱۳۸۲ در ايران، ۶۰۰۰۰ دختر از خانه والدينشان فرار کردند!

    امروزه در بحث شغل روسپی گری، با بانوانِ دارایِ اميالِ قویِ جنسي مخالفت و ضديت نشان داده می شود. بانوانی که امروزه اين شغل را به عهده دارند، در ورای دوروييِ جامعه خودشان قرار می گيرند. زمانی آنها را ساحره می خوانديم, امروز آنها را از زمره قربانيان جامعه می دانيم و خواهان نجاتشان هستيم تا به سبك و سياق طبيعي ديگر افراد جامعه زندگي كنند. هنوز نيز داشتن چنين شغلی كه هدفش برآوردن نيازهاي جنسی است, “درست و جايز” شمرده نمي شود، ولی برای معماری که خانه خوبی نمي سازد بيشتر احترام قائليم!

    در واقع بيشتر کسانی که به خانه هاي عفاف مراجعه می کنند همان پدران به قول معروف خانواده داری هستند که کار و زندگی خوبی هم دارند، و از ديد “جامعه فرهنگی” انسانهای مرتب و منظم و سالمي هستند. ما می توانيم در اينجا آنها را دعوت به بحث کنيم…

    من مدعي نيستم که همة روسپی-بانوان خودخواسته و از روي اراده و آگاهي به اين شغل تن داده اند. دخترهای بی خانمان يا دورشده از خانواده که در خيابانها به دنبال مواد مخدر بدن خود را می فروشند بايد مورد حمايت قرار بگيرند (البته اگر خودشان اين آرزو را دارند). هميشه کارها با زور حل نمی شود.

    چنين اقدامي نبايد به عنوان جنگی بر ضد “مردان ستمگر” که شهوت جنسی را از زنها می خرند پنداشته شود. هدف پيكار ما ضديت عليه “بينش جوامع فرهنگی” است که شهوت جنسی را نهی کرده و زير پا می گذارند. اين جنگی است که ما در راه آن احترام به نياز انسان را بازيافته و ياد می گيريم تا دوباره بتوانيم همان موجود متنوع و قابل احترامي شويم که هميشه بوده ايم.

    در ايران مانند بسياری از کشورهای ديگر (حتی کشورهای اروپايي) اجازه استفاده از چنين خانه هايي که آنها را خانه های عفاف می خواندند در مدت کوتاهی آزاد گشت ولی بعد از چندی بخاطر اعتراضات مردم دوباره در و پيکر آنها را (مثلاً) بستند و از حالت دولتی خودشان در آمدند و باز به پشت پرده رفتند. ثمره اين کشمکشها را چند سال پيش در قتلهای زنجيره ایِ “مسعود حنايي” از ۱۶ زن خيابانی در شهر مشهد که به قول خودش آنها را از روی زمين پاکسازی کرد مشاهده کرديم. رضاشاه هم با ايجاد مکانی مانند “شهر نو” در تهران به مشکلات فرهنگیِ جامعه خود پی برد…

    هيچ قانونی يا منعي نمی تواند روسپی گری را منكر شود. ما مجبوريم خود را از موانعی که خواهان دوري و بي اعتناعي ما از اين مسئله حياتي است برهانيم و در اين راه از تاريخِ تمدنِ درخشانِ پيشينيان الهام بگيريم.


  58. faezeh :

    خيلي گشتم براي پيدا كردن اين مقاله … ذكر منبع را هم پيدا خواهم كرد …
    راستي من با سوسن عزيز موافقم .


  59. nayer :

    با عرض سلام و احترام
    در زمان خلافت خلیفه دوم ،حضرت علی (ع) از اجرای حد درحق دو زن که به جرم زنا محکوم شده بودند جلوگیری کردند، زیرا در تحقیقات مشخص شد که یکی از انان دیوانه و دیگری در بیابان طوری تشنه می شود که به حال مرگ می افتد و چوپانی ، در قبال مقداری اب ، او را مجبور به زنا می نماید . پس از رسیدگی مجدد ، حضرت علی (ع) رای خویش را مبنی بر تبرئه ان دو زن صادر نموده و خلیفه دوم دستور بر ازادی ان دو زن می دهد .
    دلایل امام برای معافیت این دو زن از مجازات ، دیوانگی و اضطرار بود .
    زیرا دیوانه فاقد مسئولیت کیفری است و طبق ایه ۱۴۵ سوره انعام ،اضطرار هم یکی دیگر از عوامل رافع مسئولیت کیفری است .
    (به نقل از کتاب امور انتظامی در نظام حسبه اسلامی نویسنده :حسن رضا رفیعی از انتشارات دانشگاه علوم انتظامی )
    حال باید بدانیم که کسی که از اضطرار اقدام به خود فروشی کند در نظام اسلامی روسپی محسوب نمی شود و مجازات به او تعلق نمی گیرد و اگر کسی در مورد او ظن بد ببرد خود را در گیر حق ناس کرده است اما
    ایا اینان که روسپی گری را پیشه خود ساخته اند مضطر هستند !
    این بازار پر سود و منفعت ، سود و منفعتش ناشی از وجود مردانی است که خواهان این متاع هستد ،پس گروه روسپیان فقط شامل زنان خود فروش نیست بلکه مردان هم گروه پنهان این معضل هستند و به اندازه زنان روسپی خودفروش هستند و با عرضه خود به گروه های متفاوت زنان خودفروشی میکنند با این تفاوت که در قبال خودفروشی شان مبلغ هم می پردازند .
    و اما دین فروشان ، این گروه اکثریت غالب افراد دین دار را تشکیل میدهند و شامل دو گروه میشوند یا دین شان را برای دنیا می فروشند و یا به قصد اخرت
    و در نهایت دینداران واقعی که فقط خواهان خدا هستند همچون جواهرات گرانبها بسیار نایاب هستند
    دین فروشان در هرد و گروه همیشه برداشت های اشتباه از دین را رواج میدهند
    و تنها دینداران واقعی هستند که از محک زدن به مخلوقات خدا وند متعال اجتناب می کنند و بنده وار قضاوت را برای صاحب واقعی قضاوت می گذارند
    و او که قاضی واقعی است و قادر مطلق و خدای عادل است قضاوت را تا قیامت به تاخیر انداخته است
    موفق باشید .


  60. mina :

    عالی بود من هم موافقم که تن فروشی برای نان بهتر از از دست دادن شرافت وانسانیت است


  61. roodabe :

    حسام جان سلام
    نمي دونم تا حالا با يه فاحشه صحبت كردي يا نه.آدمهاي جالبي هستند با طرز تفكرات جالب تر همون جور كه تو نوشتت اشاره كردي محرم و صفر تعطيلند.
    من باور كن هنوز به يك نتيجه قطعي نرسيدم كه تن فروشي گناهه يا نه اما حتم دارم كسي كه به اسم خدا از خدا مايه مي زاره تا كارهاش راست و ريست شه گناهكاره نه در برابر خدا ها در برابر خودش.


  62. باد شمال :

    درد ها كه يكي و دو تا نيست…
    همين است كه گم مي كنيم كه از كجا شروع بايد كرد…
    دست دراز مي كنيم…با چشم بسته…و اولين بخت برگشته اي كه دستمان به او برسد…
    گناهكار ، هم او را خواهيم شناخت…


  63. m :

    تلخ بود و دردآور


  64. علیرضا :

    الزنا الذنب لا یغفر
    خدای تعالی وعده عذاب به زنا کنندگان داده چنان که می‌فرماید: «هر که زنا کند کیفرش را خواهد دید و عذابش در قیامت مضاعف و دو چندان شود و با ذلت و خواری به جهنم جاوید و ملخد گردد» (سوره فرقان _ ۶۸)


  65. علیرضا :

    سلام ببخشید مغالطه نکرده ای؟


  66. ؟ :

    سلام حسام
    منم تا چند ماه پیش مثل تو فکر میکردم ولی تازگیها فهمیدم خیلی پشت این زنها شوهرانی عوضی و نامردند که این بدبختها به این روز در میان من چند وقتیه که تمام اینها رو با گوشت و خونم لمس کردم و بهتون میگم باید جای اونها بود و فهمید که چی میکشن تا نا خواسته به این راه کشیده میشن


  67. محمد :

    حسام عزیز سلام . من از طریق جمهور با بلاگت آشنا شدم و صد البته خرسندم. سخنان حقی رو در دو پست رسم روسپیان و نامه ای به یک فاحشه دیدم و خواندم و بهره بردم . امیدوارم همواره سبز و پرتوان باشی . با اجازه لینک بلاگت رو گذاشتم . در صورت عدم تمایل بفرما تا برش دارم . برقرار باشی


  68. بوف(؟) :

    ……
    لبخند زني ده ساله بود اين ؛كز گوشه ي چادرسيا ديديم اي ماه ؛
    آري زني ده ساله بشنو تا بگويم ؛كاين قصه كوتاهست و درد آلود و جانكاه ؛وين جا جز اين لبخند لبخندي نبيني ؛
    شش ساله بود اين زن كه با مادرش آمد ؛از يك ده گيلان به سوداي زيارت ؛آن مادرك ناگاه مرد و دخترك ماند…
    وينك شده سرمايه ي كسب و تجارت ؛ نفرين بر اين بيداد اي مهتاب نفرين…
    بيني به هر گامي گدايي رقت انگيز ؛يا به هر دستي عاجزي از عمر بيزار ؛
    يا زين دو نفرت بارتر شيخ ريايي ؛هر يك به روي بارهاي شهر سربار..چون لكه هاي ننگ و ناهمرنگ وصله ؛
    اينجا چرا مي تابي اي مهتاب برگرد ؛كاين كهنه گورستان غمگين ديدني نيست ؛
    جنبيدن خلقي كه خشنودند و خرسند ؛در دام يك زنجير زرين ديدني نيست…
    (مهدي اخوان ثالث)


  69. مهناز بیات :

    سلام
    چرا مطلق حرف می زنید ؟ چه کسی گفته تمام روسپی ها برای پیدا کردن لقمه نانی برای خود یا کسانشان روسپی شده اند ؟ چه کسی گفته تمام کسانی که روسپیگری می کنند ناپاک و غیر عفیفند ؟ نه میان آدمها حتی کسانی که روسپی گری می کنند هم انسانهای خوب و معصومی وجود دارند و بین انسانها حتی آنهایی که روسپی نیستند آدمهای ناپاک و کثیفی هستند . تصور نمی کنم در مورد مفاهیمی مانند نجابت پاکی عفت اجماع وجود داشته باشد


  70. فرنوش :

    چه زيبا نوشته بودي حيف كه كوتاه نوشته بودي. تازه داشتي به اوج مي رسيدي چرا يهو خفه اش كردي. فكر مي كنم به خاطر نگاه ديگران به اين موضوع خودتو سانسور كردي؟! فكر مي كنم اين دقيقا همون موانع ذهنيه كه من توي وبلاگم ازش حرف زدم. اينكه رابطه جنسي قبيحه.اما موضوعي كه ذهنمو مضغول مي كنه اينه كه يادمه يه بار گفتم مگه هر كس اجازه و اختيار بدن خودشو نداره و فكر كنم شما بودي كه گفته بودي نه نداره و نگاه من به روسپي گري ( كه همين نگاه توست ) را رد كرده بودي! به هر حال دوست دارم با جسارت بيشتري راجع به اين موضوع صحبت كني چون خودم جسارتشو ندارم.
    در ضمن ماشينتم مبارك(هر چند يه كم دير گفتم) ولي دقيقا تو اين مدت تصادف كردم و ياد تو افتادم كه حق داشتي اينقدر ناراحت باشي.


  71. فرنوش :

    متن رسم روسپيان رو هم خوندم(كه فكر مي كنم مهناز خانوم بهش توجي نكرده بوده) تقريبا با همش موافقم جز يه مورد كه برام سوال بود. تعريف فاحشه: زني كه به طور مكرر و بي ضابطه اقدام به داشتن روابط جنسي با مردان متفاوت مي كنه (يا احتمالا آدمهاي متفاوت!) موضوع اون ضابطه است. ضابطه منظورت چيه؟ ديروز يه خاطره دلنشين از يه خانوم طلبه سال چهارم خوندم كه نوشته بود ۲۳ بار ازدواج موقت كرده. و حالا كه ازدواج كرده شوهرش هر سال سه چهار بار ازدواج موقت مي كنه. منظورت همين ضابطه است؟
    من مخالف با روسپي گري نيستم حتي اگه به قول تو بر اساس هوس و شهوت راني باشه. به شرطي كه به ديگران آسيبي نرسونه. ولي شديدا مخالف عقايد اين خانوم بودم كه عملا يه روسپي ولي اينقدر احمقه كه نمي فهمه برده موانع ذهني چه موجودات پست و كثيفي شده. بازم شرف روسپيه كه مي دونه داره چي كار مي كنه و (حتي اگه نماز و روزه نمي گيره و نمي خونه) به كاري ك همي كنه واقفه و لابد دليلي براش داره.
    به هر حال خوشحال مي شم تعريفتو از اون ضابطه كه گفتي بدونم.


  72. اميد :

    سلام.
    اومدم. خوندم و سعي كردم بفهمم.

    با اونچيزايي كه دريافتم باهات همعقيده ام.

    صبح بخير


  73. paeeezan :

    نمیدونم اینکه همه ی دلایل این کار اینها می تونن باشن نمیدونم ولی نوشته شما من رو بیشتر به فکر کردن وا داشت یه چیز هایی داره تو ذهنم رژه میره ولی الان نه! میگم .. بر میگردم
    خیلی خوب بود
    یا حق


  74. علیرضا :

    سلامی دوباره در مورد مغالطه این نامه باید بگویم که اثبات شیء نفی ماعدا نمیکند و در این شما قیاس مع الفارق کرده اید هر دو این کارها یعنی تن فروشی و این فروشی مذموم و تقبیح شده است موفق و موید باشی


  75. فرنگيس :

    gheyasetoon roo aslan ghabool nadram.rajebe kooleye va tan foroshi. amma ba bagheyash movafegham.


  76. مجتبی :

    شيطنت سرمربى سابق بايرن هيستفلد:

    ايران شانسى براى
    صعود ندارد

    سرمربى سابق تيم بايرن مونيخ آلمان معتقد است: ايران با وجود در اختيار داشتن چند بازيكن شاغل در بوندس ليگا، شانس چندانى براى صعود از گروه D جام جهانى ندارد.
    اوتمار هيتسفلد كه هم اكنون به عنوان مفسر مجله اشپورت بيلد فعاليت مى كند، در آستانه بازيهاى گروه D مى گويد كه تيم ايران با توجه به حضور تيم هاى پرتغال و مكزيك، شانس زيادى براى صعود از گروهش ندارد.
    هيتسفلد در مقاله اى نوشت: ايران حتى با وجود على دايى كه تجربه زيادى دارد، شانس چندانى براى صعود ندارد.
    دايى در سن ۳۷ سالگى مدت هاست كه از سرعت و انعطاف لازم فاصله گرفته و نمى تواند مقابل مدافعان قدرتى- سرعتى پرتغال و مكزيك كار مهمى صورت دهد.
    اين مربى در مقاله خود عنوان كرد كه از نظر او، تيم ملى پرتغال بيشترين شانس صعود از گروه خود را دارد.
    هيتسفلد نوشت: از نظر من پرتغال حتى يكى از مدعيان پنهان قهرمانى جام جهانى است. لوييس فيليپه اسكولارى، سرمربى برزيلى اين تيم يك مربى با تجربه است كه در ديدار نهايى جام جهانى ۲۰۰۴ برزيل را به مقام قهرمانى رساند. او كسى است كه خيلى خوب مى تواند تيمى برجسته را شكل دهد و فشار را از روى دوش تيم بردارد. البته او نظم و ترتيب عالى نيز به اين تيم داده است.
    وى توضيح مى دهد: به نظرم اگر تيم ملى پرتغال دچار مشكل مصدوميت بازيكن نشود، قادر است تحت رهبرى اسكولارى رشد كند و در حد يك مدعى ظاهر شود.
    اين مربى در ادامه مقاله خود مى نويسد: مطمئنم پرتغال بدون هيچ مشكلى از گروه خود براى مرحله يك هشتم نهايى صعود مى كند. اين قاعده براى تيم مكزيك نيز هست؛ هر چند بازيكنان اين تيم نسبت به پرتغالى ها، خيلى معروف نيستند. اين تيم از سوى ريكاردو لاولپه هدايت مى شود. او يك متخصص توانمند در امور تاكتيكى فوتبال است. از فوتبال روز جهان اطلاعات دقيقى دارد و مى تواند تيمى معقول و منطقى را راهى ميدان سازد. هيتسفلد نقطه نظر خود را در خصوص تيم ملى آنگولا اينچنين بيان كرده است: از بين بازيكنان اين تيم فقط پدرو مونتارس از تيم بنفيكا چهره اى شناخته شده است و اطلاعات چندان ديگرى در دسترس نيست. به نظرم به غير از اين مهاجم، بقيه تيم آنگولا بازيكنانى درجه دو هستند.


  77. حميد :

    آقا حسام منتظر مطالب پر مغز شما هستيم


  78. الهام :

    سلام
    چه كار كردي كه وبتون اينقدر پر بيننده شده به منم بگو.
    ممنون مي شم مرا راهنمايي كنيد.
    باي


  79. مريم :

    سلام
    اگر آماده به تبادل لينك هستيد خبري بدهيد
    ممنون ميشم.
    باي


  80. پرنده :

    سلام دوباره
    از این که جوابمو دادی ممنون
    من از همون اول فهمیدم که منظورت چی بود (به خاطر حرفایی که اون روز زدیم )
    ولی به نظر من مقایسه مناسبی انجام ندادی
    می خواستم بیشتر بنویسم ولی حالا که گفتی هدفت چی بوده دیگه لزومی براش نمی بینم


  81. rrahelehh :

    salam umadam begam ke khundamesh namato miram dar morede harfahayi ke zadi fekr mikonam hamchenin nazare bacheha !dobare miam comment mizaram.


  82. amin :

    سلام به بغض هاي قدغن ! سلام به سکوت هاي ناگهان ! به اشک هاي نيامده . به درد
    دلهاي ممنوع و هوسهاي بي شکيب و تمناهاي نامرغوب.
    وقتي شب است و در معرض دلتنگي هاي هنوز خويش خودکار مي شوي و نمي نويسي ؛ …
    پس بيهوده اي…
    وقتي براي ورق زدن خودت منتظر اجازه ي لحظه هاي عصا قورت داده مي ماني و دائم پشت
    گريه هاي مرسومت ترمز مي کني ؛ پس به درد ديوانگي نمي خوري. جامه ي شاعري و
    جنون بر قامت ناسازگارت به ادعايي پر فريب مي ماند.
    نترس ! همه خودي اند . حرف بزن که عقربه هاي خواب آور ، دست و پا گم کرده تقويم کلماتت
    را در سراشيب شمّاطه دار جواني بسمت سالخوردگي هل ندهند.
    حرف بزن که کودک احساسات يتيم مانده ات سطر به سطر آرام بگيرد و عروسکهاي گمشده ي
    شعرش را بياد بياورد که در زير کدامين درخت بيد ، در گرماي تابستاني کدام نيمکت
    مدرسه اي ، کدام دغدغه ي آبان ماه دانشگاه جا گذاشته و گريخته است .
    شب است …بگو ! که تا صبح نيامده از دردهايت غزلي بسازم و اينهمه ستاره را سوسوي
    قافيه ها کنم …
    کسي از پشت ماه اشک هايت را مي شمرد . شايد خدا باشد
    به منم سر بزن خوشحال می شم


  83. mehrdad :

    salam aga hesam daset dard nakone vagena gashang gofty age ejze bede seri ba kopi mikonam to web log khodam


  84. می نو :

    فوق العاده بود…فوق العاده……..دست مریزادی می گم و می رم! برقرار باشید لطفا


  85. هموطن :

    برای امیر رضا….

    امير رضا :

    ۱۹ خرداد, ۱۳۸۵ at ۱۲:۴۴ ب.ظ
    ( ۴)

    حراج زنانگی

    “”"در بانكوك مى توان باهر قيمتى يك زن خريد. “”"

    نمی دونم این چیز هایی که گفتید از نزدیک دیدید یا نه؟
    چقدر در مورد فرهنگ مردمش میدونید
    اینجا دینشون بوداست و کافر هستن چقدر از بودا و چرخه حقیقت میدونید
    اما من دارم اینجا زندگی می کنم
    روز این مردم رو می بینم و شب در نت اخبار مربوط به وطنم رو میخونم
    شاید اینها به خاطر سیر کردن شکم خود فروشی میکنند
    اما…
    شرمنده..
    درد اونه که یه جوون ۲۰ ساله ایرانی پاشه بیاد اینجا و از صجنه های … پس از اغفال دختران تایلندی فیلم بگیره و میکس کنه و بفرسته اروپا
    و اخر سر توی بانکوک در لیست زندانیان ایرانی قرار بگیره و وقتی من به عنوان یک زن مسلمان ایرانی برم خرید از من حال هموطن بزهکارم رو بپرسن…
    بله دوست عزیز
    نمیخوام زیاد وارد جزییات بشم چون اولا اعصاب خودم خورد میشه در ثانی شاید
    بعضی ها فکر کنند چون خارج از ایران هستم جوگیر شدم
    ……
    تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل….!!!


  86. ستايش :

    سلام
    اتفاقي به اين صفحه امدم و مطلبت را خواندم
    نمي دانم كدام يك را بگويم اينكه تو با اين نوشته دعاي يك نيازمند را به جان خود هلال كردي ويا خشم ونفرت جمعي ظاهر بين را كه اگر همچين طعمعهاي براي خودشان باشد چهار دستي مي پذيرندش را بر سر خود هوار كردي فقط مي دانم مي توانم مضمون يه حكايت را برايت بنويسم وان اينكه :
    فاحشه و روحانيي در همسايه گي هم زندگي مي كردند و روحاني تصميم مي گيرد كه اورا هدايت كنند واورا به اتش جهنم مي ترساند روسپي از ترس ان اتش نزد خداوند توبه مي كند كه چاره اي ندارد
    ولي روحاني هروز به واسطه مراقبت از او كنار پنجره به مراقبت مي گذراند وتعداد ميهمانان وي را مي شمارد و روسپي را سرزنش مي كند
    به مرور زمان انجام اين كار اورا از دعايش دور مي كند
    اندو مي ميرند روحاني مي بيند كه فاحشه به سمت بهشت مي رود به خدا اعتراض مي كند
    ندا مي رسد كه توبه او بعد از هر عملش گناهش را پاك نمود ولي فضولي در كار همسايه تورا از عبادت ما دور كرد ؟؟؟؟
    ما به كجا مي رويم


  87. آمير :

    ميدونم دير اومدم ولي بهتر از هر گز نيومدن بود .. چند بار خواستم نظر بدم ولي نميدونستم چي بگم … حقيقت هميشه بوده و با حيقيت نميشه كاري كرد …واقعيت يه حقيقته و بايد باهاش كنار اومد… گاهي وقتها خيلي راحته پشت زمين بازي و ايسي و بگي لنگش كن ولي هيچ وقت تا با اصل مسئله برخورد نكني نمي توني باهاش كنار بياي . راستشو بخواي من هم قبلا خيلي نطق ميدادم كه اگه فلان بشه فلان مي كنم ولي يه روز يكي از چيزهايي كه من مي گفتم اصلا برام مهم نيست و اگه اتفاق بيفته اهميت نميدم رو از نزديك ديدم و فهميدم تا پاي عمل قرار نگيريم هرجيزي بگيم اعتباري بهش نيست .. موفق باشي


  88. saraab :

    سلام ..چرا سمت ما نیومدی دیگه ..؟ قابل نبودیم یا اینکه ….؟ بای


  89. farhad :

    salam hesam jaaan . nemidoonam chera nemishe farsi type konam . khili aali bood . man too weblagam behesh link dadam … be zoodi milinkamet … khili khosham oomad


  90. محمد :

    سلام آقا حسام . حرفای خیلی قشنگی می زنی . ولی من منتظر یک راه حل هستم .
    حرف زدن در مورد این مشکلات خیلی خوبه ولی در صورتی که برای رفع اون کاری هم انجام بدیم .


  91. خودم ... :

    محمد جان!

    من هم مثل تو منتظرم…

    ياحق


  92. عقده اي :

    اينجا زمان دير تر از آن چه ميپنداري مي گذرد…


  93. vwaters :

    there’s someone on the wall… i hate his face,the is some one …,i hate his guitar,i hate that gil over there,…,i hate his laughter ,it’s drivin me mad,…indeed everbody makes me mad,…if i had my own wa i had all of u “SHUT” ZZZ


  94. سهراب :

    آقای عزیز
    قلبم گرفت و دیدگانم پر از اشک شد. نمی دانم چطور این سطرها را نوشتی ولی من با اشک و آه خواندم.
    نه از این بابت که حال و روز روسپیان گریه آور است، نه من از این می گریم که جواب خدا را چگونه خواهم داد. نه من هر کدام از ما مردان فردای قیامت هم نه در همین دنیا چگونه سر بلند کنیم و بگوییم هان من مردم.
    راستش از اینکه مردم بغضم گرفت.
    کاشکی …


  95. سهراب :

    در وبلاگ خودم(http://zmsohrab.blogfa.com/archive.aspx) به وبلاگتان پیوند داده ام، چنانچه راضی نبودید پیام بگذارید حذف می کنم.
    سهراب


  96. dark-angle :

    خیلی جالب و زیبا بود.موفق باشید.
    سر بزن!!!


  97. mohamad :

    سلام دوست عزیز من اتفاقی به این سایت اومدم موضوع نامه منو تا اینجا آورد فقط میخوام بگم که مخاطبهای اصلی ازاین همه خاکی رفتن دوستان هم حال میکنن هم بهره خلاصه کلام تنها همین که من درچهخیال وفلک درچه خیال


  98. مرى تنهاي شب :

    خيلي منطقي و خوبه.با تشكر.


  99. maryam :

    ok yekalam zood ghezavat kardi


  100. maryam :

    bebinin hame jaye donya ham adame khoob hast ham adame bad vali dar har halat in harekat dorost nist hata agar adam majboor beshe gorosne nekhabe


  101. Amir :


    یک روسپی کیست؟
    کسی که زیبایی و جوانی خود را در معرض فروش گذاشته است.
    به راستی که او تن فروشی ارزان فروش است.
    آیا پول او از پول کسانی که در جامه وطن پرستان، وطن خود را می فروشند، کثیف تر است.
    آیا پول او از پولهایی که با فریب و دغل به دست می آیند، حلال تر نیست؟
    پولی که از رضایت و لذت طرف مقابل حاصل شده است.
    زنان روسپی از زنانی که در لباس عشق، عشق را به بازی می گیرند، شریف تر و پاک ترند…
    آیا از زنی روسپی، زنی صادق تر، سراغ دارید؟



    ایکاش که گناهان من گناهکار از یک روسپی، بیش نباشد…

    من برای روسپیان به عنوان یک انسان ارزش و احترام قائلم.
    آنها نیز چون من و تو انسانند.
    دارای احساس، عاطفه، درد و شعور،
    و از بد حادثه در این وادی فرو غلتیده اند.

    به این بیاندیش، که آیا من و تو، اگر در شرایط آنها اسیر بودیم، بهتر از آنان بودیم.
    آیا در همین شرایط نیز من و تو، بهتر از آنان هستیم…

    به این بیاندیش که آنها هم چون من و تو، انسانند،
    شاید بزرگترین گناه آنها این باشد که خود را ارزان و بی ریا فروشند.
    آنچه می نمایند، هستند، نه کم، نه بیش.
    بی هیچ دغل و فریب.

    امیر


  102. شادی :

    کاش همه شرافت اون روسپی ای رو که گفتی داشتن


  103. هستی :

    سلام خسته نباشید
    ببخشید که خیلی دیر نظر میدم اولین باره که نوشته هاتونو میخونم جالب بودن
    وقتی نامه رو خوندم حس کردم هدف نویسنده جلب توجه خواننده به دین فروشیه و این که زشت تر و پست تر از این کار نمیتونه وجودداشته باشه اما وقتی نظرات دوستانو خوندم دیدم تنها موضوعیه که اصلا” بهش توجه نشد و روسپی شد موضوع اصلی
    برای اینکه توجهات معطوف دین فروشی بشه پیشنهاد میکنم دین فروشی رو مستقیم و واضح زیر سوال ببرید مثلا” یه نامه هم به دین فروشان بنویسید


  104. فرشته :

    به نام خدا من خیلی دوست داشتم که یک متن کامل براتون بنویسم اما حیف نمی توانم که بیشتر از این در اینترنت بمانم اما هر انسانی حق دارد که برای زندگی خودش تصمیم بگیرد و آن طور که می خواهد زندگی کند و حتی حضور یک فاحشه هم برای تمام مردم لازم و زروری است.


  105. باران :

    به نام خدا من خیلی دوست داشتم که یک متن کامل براتون بنویسم اما حیف نمی توانم که بیشتر از این در اینترنت بمانم اما هر انسانی حق دارد که برای زندگی خودش تصمیم بگیرد و آن طور که می خواهد زندگی کند و حتی حضور یک فاحشه هم برای تمام مردم لازم و زروری است.


  106. meysam :

    ميدوني جناب هسام چرا به اين كار روي مي يارن ؟
    نه نمي دوني اون كسي كه بهش ميگين شما فاهشه يا…. اون توي اون فكر كه چه جوري شكم مشو سير كنه .
    نامردايي كه اونو به اون راه كشيدن پس چي.
    بهتر نيست بهتر فكر كنيم .
    حالا اگه يك زن توي يك كشور مثل تايلند بودند يك چيزي!كه بهشون بگن فاهشه .
    بازم هر كسي يك نظري داره.


  107. غزال :

    سلام .موضوع برام انقدر جالب بود که تقریبا یک ساعت وقت گذاشتم و همه رو خوندم.بعضی ها خیلی حق به جانب نظر دادن.تا حالا فکر کردن که اگه تو شرایطی گیر کنن که مجبور بشن این کارو انجام بدن یاد این حرفاشون هم می افتن؟نه این دوستان حتی به فکرشون نمی رسه که روزی سر همچین دوراهی گیر کنن.راحت تو خونه نشستن، پا شونو انداختن رو پاشون واین حرفا رو می زنن.من هم قصد ندارم کار روسپی ها رو تایید کنم، ولی نمی کوبمشون.خیلی حرف دارم برای گفتن.ولی فعلا سکوت می کنم تا………موفق باشید و بی دغدغه


  108. غزال :

    دوباره سلام.امیدوارم همتون فیلم رستگاری در ۸:۲۰ دقیقه رو دیده باشید.شما اگه جای اون زن بودید چی کار می کردید؟تازه به نظر من اون زن خیلی هم در سختی نبوده.ولی من باز هم بهش حق می دم همونطور که بهرام رادان عاشقش شود.خلاصه من زیاد دیدم از این جور زنها و همیشه عصبانی می شدم که آخه چرا؟؟؟؟ولی وقتی بیشتر فکر می کنم یه جورایی درکشون می کنم.


  109. هاشم :

    من هاشم از مشهد در مورد اين حرف ها مي خوام بگم بجاي اين كه اين حرفها را مي زني بياييد فاصله ها را كم كنيم وبين دختر ها وپسرها رابطه ايجاد كرد ۰۹۱۵۳۰۲۳۶۵۸من مي خوام بگم كه من يك مردم كه اين حرف مي گم كه خودت جاي اون زن بزار ببين كه اون زن براي چه اينكار را مي كند مثل منكه يك مرد م نياز به اين كار دارم همه ما دوست داريم يك زندگي خوب با همسر خودمون داشته باشيم من ۲۳ سال دارم مدرك من ليسانس برق سرباز دارم مي شم ولي تا به حال مادر و پدرم برايم كاري نكردن من تمايل زياد به ازدواجارم جون دوست دارم باكسيغير از جنس خودم راه برم دردل كنم با هم حرف بزنيم وزندگي كنيم ولي ولي همفكر ميكنن من مرد هوس بازم ولي من اينكارو دوست دارم پسچرا كسي بفكر ما جونا نيست
    پسمن دنبال كسي بايد برم تا بتوانم روحي شادابي داشت باشم واين به مرداني مي گم كه زن گوهري كهوقتي ندار قدر شومي دونم براي همين اگر كسي هست كه بخواهد با من دوست بشه مي گم من علاقه زياد به سكس دارم اگر كسي هست كه مي خواد بامن رابطه سالم داشته به اين شماره تماس بگيره ۰۹۱۵۳۰۲۳۶۵۸من هاشم ا ز مشهد


  110. محمد :

    انجام كاري نامشورع (به نظر شما )دليل بر انجام ديگر محرمات نميشه
    بترس از جهاندار يزدان پاك
    خرد را مكن با دل اندر مغاك


  111. سينا :

    man tailand alman atalia chin va …dar tailand va asia (hashem)dokhtar ro midan ta shekameshro sir kony va bekonytesh ama dar aropa kardan tafrihe dar amrika vagt por konye ama dar iran rah anhraf az soye keshvar haye gharbye


  112. ماجد :

    زیبا قشنگ باتشبیهاتی زیرکانه اما به چه قیمتی؟
    من این گونه می گویم خوب بود اما بهتر بود اگر روان تر بودو قابل فهم تر(حال چرا می گویم قابل فهم برای ÷اسخ به این سوال می توانی به نوشته های ارسالی از دیگران نگاهی عمیقانه و البته به نوعی مو شکافانه داشته باشی) اگر دوست داشتی نظرم را در رابطه با نوشته ات از لحاظ نوشتاری وادبی ویا از لحاظ درون مایه ای بدانیبگو تا برایت میل کنم نه در وبلاگت


  113. ماجد :

    خدا ÷رسید چه اورده ای؟
    گفتم
    چهار چیز آورده ام یا رب که در گنج تو نیست
    نیستی و حاجت و عجزو و گناه آورده ام


  114. سید :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام علیکم

    در اینکه عده ای بخاطر فقر تن فروشی می کنن شکی نیست اما موارد زیادی هم هست که فقر بهونه ای برای تن فروشیه !!! فاحشه های ثروتمند یا حداقل از خانواده های متوسط و …

    خدا کنه روزی هیچ فاحشه ای بخاطر فقر فاحشه گری نکنه و خدا کنه روزی هیچ فاحشه ای وجود نداشته باشه ….


  115. Anonymous :

    دوست دارم كه بگويم امان از دين فروشان لعنت لعنت شده گان بر آنان واسلاف كثيفشان كه چوب حراج به دين مقدسات يك ملتزدند خدايا بهعزت جلات قسم مي دهم يانصل كثيشان راازبين ببر ويا عمرم را بسر رسان تاشاهد اين همه خفت وخواري نباشم والسلام


  116. عفیف :

    حالشان زار است و دنیایشان تار وآخرتشان نار است وبس
    درکشور اسلامی و تن بازی
    واِی به حالشان
    و آقا حسام درود بر غیرت شما و مرگ بر مردان بی غیرت
    ومرگ بر مردان زن فروش که مترسکهایشان را آرایش کرده با خود به همراه دارند ودر خیابانها با خود می چرخانند وغافل از اینکه نامشان دیوث است .


  117. مهدي :

    سلام
    اين كه يك نفر فاحشه است يا نه، فقط به خودش و خداش ربط داره. همين


  118. عباس :

    اقا حسام اگر قرار باشد هرکسی که نیاز مالی دارد تن فروشی کند پس شرم و حیا چی؟ ۲۰% جامعه ما در اوج فقرزذگی و محتاج نان شب هستند پس همه تن فروشی کنند؟ من زنان محتاج زیادی دیدم که تن فروشی نمی کنند . نباید خودمان را گول بزنیم.


  119. عباس :

    در مورد برتریه تن فروشی نسبت به دین فروشی هم باید بگم کسی که تن خود را میفروشد دینی برایش باقی نمانده یعنی بااینکار هم تنش به فروش رفته هم دینش


  120. عباس :

    در مورد برتریه تن فروشی بر دین فروشی میخواستم بگم کسی که تن خود را میفروشد دینی برایش باقی نمانده یعنی با این کار هم تن خود را فروخته هم دین خود را.والسلام…


  121. sahar :

    khahesh mikonam ba ziad matrah kardane in masael magzarid in bahsa v amal lows beshe v ghobhe gonah rikhte beshe …. akhe che niazi dar bareye hamchin mozooi enghadr baz v vazeh sohbat kard oon ham dar yek webloge omoomi?????????? ke har maghtae senni momkene in mataleb ro bekhoone ????? be aghebate karetoon fekr konid movaffagh v pirooz bashid dar panahe hagh


  122. خاكستر خيس :

    نميدونم چرا براي رد يا تاييد هر چيزي دست به مقايسه مي زنيم… در قياس نسبيت حاكم ميشه و نسبيت پرده زاست آدم رو از واقعيت درو مي كنه… هر كاري يا درسته يا نيست …


  123. javad.palang :

    لعنت خداوند به دولتمرداني که از وظيفه خود دوري ميکنند تا زناني حتي بي گناه به خودفروشي
    بپردازند ودوم لعنت به مرداني که در جواني به عياشي و بعد از ازدواج در زندان ميگذرانند و به
    فکر همه چيزند جز همسرانشان وسوم لعنت به کساني که به دنبال اين زنان هستند


  124. سمیه :

    واقعا که راسته


  125. انسان :

    وای بر ما که تا چه اندازه در حماقت بسر میبریم ،
    هنوز هم زنجیرهای استبدادی و حماقت دین بر گردن ماست ،
    هنوز هم جفنگیات ادیان پوسیده هزاران سال پیش بر افکار ما سنگینی میکند ،
    هنوز هم با گذشت هزاران سال ، برای حفظ دین حاظر به هر جنایت انسانی و حیوانی هستیم ،
    هنوز هم قتل ، غارت ، فساد ، بی شرفی ، …. آری ، اما جسارت علمانه و عاقلانه به دین نه ،
    هنوز هم در قرن ۲۱ ، در گرداب حماقت و توحش قرن ۷ حجاز هستیم ،
    هنوز هم ….

    - وجود یک روسپی :
    - اگر بخاطر لذت خود روسپی گری باشد و در چارچوب قانونی مدون ، سپری است برای حفظ ناموس من و تو و جامعه ، که عدم وجود این پدیده در جامعه دینی اسلامی ما ، فساد و عدم امنیت رو به خانه های من و تو و جامعه کشانده ،
    - اگر بخاطر نان و قوت لایموت باشد ، که وای بر من و تو و جامعه ، وای بر غیرت بی غیرتی دین .

    امضا : انسان


  126. انسان :

    شیخی به زن فاحشه گفتا : مستی هر لحظه به دام دگری پا بستی
    گفتا : شیخا هر آنچه گوئی هستم آیا تو چنانچه مینمائی هستی


  127. انسان :

    شیخی به زن فاحشه گفتا : مستی ~ هر لحظه به دام دگری پا بستی
    گفتا : شیخا هر آنچه گوئی هستم ~ آیا تو چنانچه مینمائی هستی

    وای بر ما که تا چه اندازه در حماقت بسر میبریم ،
    هنوز هم زنجیرهای استبدادی و حماقت دین بر گردن ماست ،
    هنوز هم جفنگیات ادیان پوسیده هزاران سال پیش بر افکار ما سنگینی میکند ،
    هنوز هم با گذشت هزاران سال ، برای حفظ دین حاظر به هر جنایت انسانی و حیوانی هستیم ،
    هنوز هم قتل ، غارت ، فساد ، بی شرفی ، …. آری ، اما جسارت علمانه و عاقلانه به دین نه ،
    هنوز هم در قرن ۲۱ ، در گرداب حماقت و توحش قرن ۷ حجاز هستیم ،
    هنوز هم ….

    - وجود یک روسپی :
    - اگر بخاطر لذت خود روسپی گری باشد و در چارچوب قانونی مدون ، سپری است برای حفظ ناموس من و تو و جامعه ، که عدم وجود این پدیده در جامعه دینی اسلامی ما ، فساد و عدم امنیت رو به خانه های من و تو و جامعه کشانده ،
    - اگر بخاطر نان و قوت لایموت باشد ، که وای بر من و تو و جامعه ، وای بر غیرت بی غیرتی دین .

    امضا : انسان


  128. سيد :

    در كل چيز جالبي است . جوان ايراني بااستعداد و با هوشه اين هم يه نمونه بارز ……. زيباترين سخن سلام است..تلخ ترين سخن خدا حافظي…بدترين حركت.بي وفايي..زيباترين حركت شروع دوباره


  129. سهراب :

    عزیز دلم خوب نوشتی تنها یک چیز را ننوشتی آن هم این است چرا مردان دنبال این جوری ها هستند پس …


  130. علي :

    Salam Ostad khaili khoob boodesh
    Movaffagh bashio bargharar
    Age mishe be ma ham eftekhar bedid va sari bezanid
    Dar Panahe Rabb …


  131. samuel :

    thank for yuor web its very good


  132. پویا :

    درود اقا حسام نوشته های خوبی داری .اما بدون شک میدونی
    که اینجا ایرانه ایران وهرکسی که این کار رو انجام میده ازروی هوس نیست بلکه جبر زمانه وادار به این کار میکنه البته ازنظر دین این کاری زشت و کثیف به حساب میاد اما از نظر انسان وعقل این یک خطا به حساب میاد چون انسان خطاکارهست ولی گناه کار نیست ومیدونی که طرزفکر دین واسه ۱۴۰۰سال پیش است همه چیز بستگی به وضع حکومته حاکمه داره .در زمان ساسانیان این حرفها نبود ….امیدوارم همیشه یاور ستمدیدگان باشی … به هرجا ناتوان دیدی توان باش به سود مردمان بی سخن .زبان باش .ستمکش را چودیدی براشوب .ستمگر را چو مشتی بر دهان باش…….پاینده ایران


  133. sepanta :

    بگو به من ای فاحشه که داد به باد
    غرور و شرافت تو را؟
    نالهای سر داد :
    کای فقر ای مادر فساد
    لعنت به روح مادر معروفه تو باد.


  134. pmt :

    آقای ایپکچی من یک فاحشه هستم و از فاحشه بودن لذت می برم.نه تنها بین قروختن تن با فروختن کلیه تفاوتی وجودندارد بلکه فروختن تن از نظر عقلانی و منطقی بسیار توجیه پذیرتر از فروختن پاره ای از بدن و هزار و یک مشکل بعد از آن است.این را به یاد بسپارید که اگر دین خریدارانی چون شما و خانم جعفری همچنان بر طبل خالی و پوسیده دین نمی کوفتند دین فروشی نیز در کار نبود که شما دین خریداران در مقابل فروش خرافات پوچ و بی منطق آنان فریادوامصیبتا سر دهید.برای فروختن تن من به هیچ وجه احساس حیوان شدن و تلقیناتی نظیر سقوط از ملگوت به زمین خاکی نمی کنم بلکه این احساس سقوط ناشی از فروش بی منطق دین به وجدان دین خریدار شماست.بلی من بلند می گویم که من یک فاحشه هستم و از سکس و دنیای آن لذت می برم و بحثهای پامنبری را هم برای شمادین خریداران و آن دین فروشان باقی می گذارم.زنده باد زندگی


  135. تایماز :

    سلام به شما تبریک میگم
    همچین جسارت و شجاعت در ایرانیان مرده است. تبریک
    من از این سوزه و متن فوق العاده لذت بردم . گاهی اوقات باید گفت حتی چیزی که دیده می شود. باید بیدار کرد مردمان را.
    امیدوارم که بازهم بتونم از این نوشته های جذاب و جالب شما را بخوانم اگر عمری باقی باشد.
    موفق باشید


  136. مهدي :

    ديدم كه دوسه روز ي در اين وادي ام القري هستيم و خواهيم رفت ياد شعر سيف فرقاني افتادم
    كه روزگار ظالمان خواهد گذشت و تو دل خوش دار كه چنين خواهد شد و مي شود
    يرثي العبادي الصالحون
    هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد هم رونق زمان شما نيز بگذرد
    وين بوم محنت از پی آن تا کند خراب بر دولت آشيان شما نيز بگذرد
    باد خزان نکبت ايام ناگهان بر باغ و بوستان شما نيز بگذرد
    آب اجل که هست گلو گير خاص و عام بر حلق و بر دهان شما نيز بگذرد
    ای تيغتان چو نيزه برای ستم دراز اين تيزی سنان شما نيز بگذرد
    چون داد عادلان به جهان در، بقا نکرد بيداد ظالمان شما نيز بگذرد
    در مملکت چو غرش شيران گذشت و رفت اين عو عو سگان شما نيز بگذرد
    آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست گرد سم خران شما نيز بگذرد
    بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت هم بر چراغدان شما نيز بگذرد
    زين کاروانسرای بسی کاروان گذشت ناچار کاروان شما نيز بگذرد
    ای مفتخر به طالع مسعود خويشتن تاثير اختران شما نيز بگذرد
    اين نوبت ، از کسان به شما ناکسان رسيد نوبت ز ناکسان شما نيز بگذرد
    پيش از دو روز بود از آن دگر کسان بعد از دو روز ازان شما نيز بگذرد
    بر تير جورتان زتحمل سپر کنيم تا سختی کمان شما نيز بگذرد
    در باغ دولت دگران بود مدتی اين گل زگلستان شما نيز بگذرد
    آبيست ايستاده در اين خانه مال و جاه اين آب ناروان شما نيز بگذرد
    ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طيع اين گرگی شبان شما نيز بگذرد
    پيل فنا که شاه بقا مات حکم اوست هم بر پيادگان شما نيز بگذرد
    ای دوستان خوبم که به نيکی دعای سيف يک روز بر زبان شما نيز بگذرد

    سيف فرغانی در قرن هفتم


  137. رضا :

    آقا من دلم می‌سوزه واست با این مخاطبات.


  138. پرنده آتش :

    سلام
    خسته نباشيد
    من به شيوايي و دلپذيري شما نمي توانم بنويسم ولي هميشه اين عقيده را داشتم شرفِ به قول شما روسپي (من برايش ارزش قايلم چون خفت و منت گدايي نان را تحمل نمي كند) خيلي بيش از زاهدنمايان خوش نشين كه بزرگترين غم شان ۲ بار مكه نرفتن در يك سال مي باشد، مي دانم
    موفق باشيد


  139. کوروش :

    با عرض سلام
    همه . همه چیز می نویسند ولی هیچ فکر کرده اید که چرا . علت را فرمودید حال تن فروشی را بیشترین عام لش فقر فکری ست. چرا که فروش کليه را نمی شود به تن فروشی نسب داد .


  140. akhondan :

    نوشته ي سنگيني بود يعني تند و حالگير در ضمن كسي كه خودش رو بفروش دينش را فروخته


  141. Anonymous :

    نمیدانم که ایا نوشتن این نامه تاسیری برای کسی دارد یا نه اما بهتر بود برای رسیدن به واقعیت کسانی را میدیدیم که رگ قیرتشان در زیر افتاب سوزان درحالیدیده میشود که با وجود زن بودنشان چون مردان میغرند وبه خاطر همه چیز تن فروشی نمکنند شما هم بهتر است چشم خود را ببندید و جای چشمانتان را باز کنید که دنیا جور دیگری باشد


  142. علی :

    نمیدانم که ایا نوشتن این نامه تاسیری برای کسی دارد یا نه اما بهتر بود برای رسیدن به واقعیت کسانی را میدیدیم که رگ قیرتشان در زیر افتاب سوزان درحالیدیده میشود که با وجود زن بودنشان چون مردان میغرند وبه خاطر همه چیز تن فروشی نمکنند شما هم بهتر است چشم خود را ببندید و جای چشمانتان را باز کنید که دنیا جور دیگری باشد


  143. رضا (azad) :

    جدن شماها یا بیکارید یا شکمتان سیر است یا از آخر دیگری میخورید که این همه وقت گظاشته اید برای این چرت تو پرت ها


  144. mahdi :

    در هر جا وهر مکانی بودن فاهشه الزامی نیست ماهستیم که بودن انها را رقم می زنیم


  145. سعید :

    سلام
    من نمی دانم منظور شما چیست و چه کسی را می گویید. ولی می دانم کسی که زنا کند مرتکب گناه بزرگی شده و عذاب الهی را برای خود خریده است.
    اما اگر خرج زندگی کردن ندارد می تواند ازدواج کند، اگر دائمش فراهم نشد می تواند موقت ازدواج کند که هم گناه نکرده باشد و هم خرج (که در این نوع ازدواج به آن مهریه می گویند)خود را در بیاورد.
    من اصلا نمی خواهم بحث را به حاشیه بکشانم یا چیز دیگر فقط به عنوان راهنمایی عرض کردم که راه حل مشکل این است (ازدواج موقت=متعه).

    خدا این مسئله را حلال کرده است و حالا هر کس هر چه می خواهد بگوید.

    والسلام


  146. anita :

    khili jalebe . hatman ghadre page toono bedoonin .


  147. ساقی بدون شراب :

    سلام.عالی بود. با ذکر منبع در وبلاگم گذاشتم…اگر ایرادی داره بهم بگین تا حذف کنم.ممنونم.


  148. مظفری :

    جای تشکر دارد ازاینکه این همه تبادل افکار میشود


  149. مگس كولي :

    زماني را به خاطر دارم كه زني براي سير كردن شكم دو طفل يتيمش ناچار به فروختن بدنش شد و پيش از اين تن فروشي با خدا راز و نياز ميكرد شايد هم از او گله مي كرد. كه مي داند؟ من يا تو؟ ولي او هرگز روحش را نفروخت. نه مانند من و تو كه روحمان را در برابر چنر قراني محبت يا شقاوت يا هر چيز ديگري مي فروشيم.


  150. آرش غنی زاده :

    فاش می گویم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم ….

    آری؛ فقر، گرسنگی، بیماری، بی سرپناهی، فرزندان … همه اینها سوژه های متاثر کننده و ترحم برانگیزی هستند، اما هیچ یک قادر نیستند انسان سالم و پاکدامنی را که ارزش روح والای خویشتن را شناخته وادار سازد تا در بازار ارزان فروشان به انسانیت و شرافت خویش چوب حراج زند.

    روی سخنم به آن دسته از افرادیست که در پس چهره بشر دوستانه و درد آشنای خویش در سدد پاسخگویی به امیال بی شرمانه و غیر انسانی خود برآمده و سعی دارند با قابل توجیه جلوه دادن این عمل قبیح و ننگین، تسکینی برای وجدان زخم خورده خویش یابند …

    آنان که جهل و انحراف عده ای را در جهت ارضای خواسته های شیطانی و نفس سرکش خویش به خدمت گرفته اند.

    و چه بد تجارتی می کنند …

    بجای این هم دردی های ریاکارانه و ترویج بی بند و باری و فساد در جامعه اندکی از آنچه در اختیار دارید را بدون چشم داشت با نیازمندان قسمت کنید تا به قول خودتان مجبور به تن فروشی نگردند …

    به راستی که از دروغگویانید …

    بسم الله الرحمن الرحیم

    إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (۱۹) وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِیمٌ (۲۰)‏ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَداً وَلَكِنَّ اللَّهَ یُزَكِّی مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (۲۱)

    كسانى كه دوست دارند فحشا در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناكى براى آنان در دنیا و آخرت است; و خداوند مى‏داند و شما نمى‏دانید! (۱۹)

    و اگر فضل و رحمت الهى شامل حال شما نبود … در حالی که خدا مهربان و رحیم است (مجازات سختى دامانتان را مى‏گرفت)! (۲۰)

    اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! از گامهاى شیطان پیروى نكنید! هر كس پیرو شیطان شود او را به فحشا و منكر فرمان مى‏دهد! و اگر فضل و رحمت الهى بر شما نبود، هرگز احدى از شما پاك نمى‏شد; ولى خداوند هر كه را بخواهد تزكیه مى‏كند، و خدا شنوا و داناست! (۲۱)

    قرآن کریم - سوره نور …


  151. حسام ایپکچی :

    بیش از دو سال از نوشتن این یادداشت می گذرد و همچنان نمی فهمند که چه نوشته ام!


  152. هیچ کس :

    فوق العاده نوشتید . بی نهایت عمیق بود …


  153. آرش غنی زاده :

    حسام جان، من حاشیه ای که در رابطه با این مطلب فرموده اید را مطالعه کردم. اما معتقدم یا در بیان مقصود خویش ناتوان بوده اید و یا صرفاً قصد توجیه داشته اید که با قدرتی که در قلم شما مشهود است مورد نخست را بسیار دور از ذهن می پندارم …

    ” چرا اگر در سرزمين من و تو، زني زنانگي اش را بفروشد که نان در بيارد رگ غيرت اربابان بيرون مي زند اما اگر همان زن کليه اش را بفروشد تا ناني بخرد و يا شوهر زنداني اش آزاد شود اين «ايثار» است! مگر هردو از يک تن نيست؟ مگر هر دو جسم فروشي نيست؟ ”

    این بخشی از مطلب شماست که با هیچ استدلالی نمی توان آن را چیزی جز تلاش برای تطهیر و تقدیس فحشا دانست که بسیاری را که از ایمان و اراده قدرتمندی برخوردار نیستند را به دام انحراف و تباهی می کشاند. تا جایی که دوستی عین همین سوال را از من پرسیدند که من اینچنین پاسخ دادم:

    ” ارباب من وجدان من است و وجدان من ایثار و هرزگی را در یک سطح نمی داند …
    وجدان من بخشش جان را با فروش جسم یکی نمی داند …
    وجدان من رضای حق را با رضای شیطان یکی نمی داند …
    به راستی وجدان شما این و آن را یکی می داند ؟! ”

    و اطمینان دارم اگر قبح این مساله برای شما نیز به قدر کافی بود هرگز از چنین سوژه ای برای بیان مقصود خویش استفاده نمی کردید.

    از آنجایی که شما نیز چون هر بشر دیگری از خطوات شیطان مصون نمی باشید، تصور می کنم خود نیز در رابطه با این موضوع خاص دچار انحراف شده اید.

    ببخشید که اینطور گستاخانه سخن می گویم، اما ای کاش این قلم قدرتمند و هدف ارزشمند به گونه دیگری تجلی می یافت …

    این را از صمیم قلب می گویم …


  154. آبتين :

    درود….

    متاسفانه بسياري از دوستان تنها يكسوي قضيه را پيش گرفته اند…و اصل ماجرا و نفس منظور را بطور كلي از ياد برده اند…چرا كسي به دين فروشان ؤ آنان كه با استفاده ابزاري از مذهب براي سلطه بر ذهن وجسم مردمان بهره ميبرند خرده نميگيرد ؟ چرا كسي از تخدير انديشه ها نميگويد ؟
    اين سخن حسام مقايسه دو شعاع نور از يك چراغ است… آنكه يكسره با زبان و انگشت گذاردن بر
    نقطه تعصب و اعتقادات مردم خلق را ميفريبد و متاسفانه همه از او غافل هستند همواره در كنج عافيت بسر ميبرد ..چرا ؟ چون اين (تن فروش) در انظار است و او (دين فروش) در نهان ؟ اما در اين ميان شهامت از آن كيست ؟ و عقوبت از آن كيست ؟


  155. رویا :

    سلام.نوشته زیبایی بود.ولی تا حالا به علت بوجود اومدن فاحشه فکر کردی؟من هم مثل شما وبقیه با این مطلب مخالفم.ولی اگر مردان ما بدون هیچ گونه سو تدبیر ی حاضر باشن که به زنان ممحتاج کمک کنن این وضعیت بوجود نمیاد.بد نیست به همه موضوعات با یک دیدگاه نیمه مثبت نگاه کنیم؟از خودت بپرس آیا حاضری به فردی نیازمند بدون سو قصد کمک کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


  156. مصطفی :

    به قلب حقیقت اندیش شما سلام.


  157. کاوه آهن گر :

    این دین شریف است که مشکل مارا حل می کند وصیغه را علاج بسیاری از مشکلات دانسته وفقط یک مشکل را مانده اینکه نرخ را مشخص نکرده !!! وچون ابزار جلو گیری است عده هم ملــغی می شود شما نگران دین نباش وهمینطور بهشت وجهنم بزرگان که خودشان قبلا تمام ملک جهنم را خریده اند تا راه همه به بهشت ختم شود .
    در دین شریف مادر برای شیر دادن فرزندش می تواند مزد بخواهد !؟؟ اگر این ادای وظیفه شیر ین با اجرت ملازمه دارد این حق را از زنان نگیریم برای احساساتشان هم قیمت بگذارند که کابین را اعلام کرده اند .
    چراروشنفکران ما سعی دارند موضوعاتی که برای ۱۴۰۰ سال پیش خیلی مترقی بوده امروز بزک کنند وبه دیگران تحویل دهند ۱۱؟


  158. عسل :

    آقاحسام واقعا به موضوع خوب مهمی که توی جامعه دست بهش برده اشاره کردید.من نمی دونم که چراتوی نسل چهارم باید ازاین حرف باشه وقتی یک جاجمع میشوند ودربارهی آرمان صحبت می کنند باید فکرکنند که چرا ما بچه های نسل چهارم بایدوشاید به این موضوع ها حتی فکرکنیم دیگه چه برسه حتی بخواهیم به این مطالب حتی دستبوردبزنیم .ازیک طرف دیگه اون هاکه خودشون به فکرخودشون نیستند مابایدیک کاری براشون بکنیم حالاچه کارکنیم:بایدازاون ها یک مستند بسازیم یافیمشون رو توی تلویزیون پخش کنیم تایک خورده ازکارهاشون خجالت بکشند


  159. رهگذرم :

    می خواهم ف ا ح ش ه بشوم…
    مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار – اگر نه بیشتر – تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم ” می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟ ” و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار ها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده ” مهندس هوا و فضا ” ، ” پدرم می گوید الان ام وی ام بهترین رشته ی دنیا است و خیلی پول دارد – منظورش MBA است ” ” دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد ” و … .
    ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است ” می خواهم ف ا ح ش ه بشوم ” شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده .
    ” خوب نمی دانم که ف اح ش ه ها چه کار می کنند … ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما ف ا ح ش ه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی ف ا ح ش ه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست .
    … من برای این دوست دارم ف ا ح ش ه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم ف ا ح ش ه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند .
    تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند .
    من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند


  160. رهگذرم :

    سلام..
    موضوع جالبی بود…

    و یه شعری در این مطلب دارم …:

    مامان بابای من کیه

    چرا هر شب یه مرد اینجاس

    چرا وقتی میان خونه

    همه موهای تو پیداس

    چرا وقتی میان خونه

    در و قفل می کنی رو من

    چرا مشروب می ریزی هی

    چرا هرزه بهت می گن

    مامان دوستم ازم پرسید

    بگو اسم بابات چیه

    مامان امشب تو قول می دی

    بگی بابای من کیه

    بابا یاسر بابا نادر بابا ناصر

    مامان بابای من کیه

    مامان بیوه مامان صیغه

    مامان هرزه بگو چیه

    شناسنامه ندارم من

    مگه می شه همه دارن

    چرا مردا که صبح میرن

    تو پاکت پول میذارن

    مامان بابای من کیه

    مامان من از کدوم بابام

    میگی من هم نمی دونم

    گذاشتم اسمش و گمنام

    مامان بابای من کیه

    مامان من دختر کیم

    مامان همسایه ها میگن

    که من یک اشتباهیم

    مامان گفتی که باباهام

    به من محرم نمی شن

    مامان دیشب نبودی تو

    بابا اومد اتاق من

    بابا یاسر بابا نادر بابا ناصر

    مامان بابای من کیه

    مامان بیوه مامان صیغه

    مامان هرزه بگو چیه

نوشتن نظر