<?xml version="1.0" encoding=""?><!-- generator="wordpress/2.0.1" -->
<rss version="2.0" 
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
<channel>
	<title>Comments on: نامه ای به یک فاحشه</title>
	<link>/?p=33</link>
	<description></description>
	<pubDate>Wed, 08 Sep 2010 09:53:02 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.0.1</generator>

	<item>
		<title>by: رهگذرم</title>
		<link>/?p=33#comment-23930</link>
		<pubDate>Mon, 28 Sep 2009 09:51:32 +0000</pubDate>
		<guid>/?p=33#comment-23930</guid>
					<description>سلام.. 
موضوع جالبی بود...

و یه شعری در این مطلب دارم ...: 

مامان بابای من کیه 

چرا هر شب یه مرد اینجاس

چرا وقتی میان خونه 

همه موهای تو پیداس

چرا وقتی میان خونه 

در و قفل می کنی رو من

چرا مشروب می ریزی هی 

چرا هرزه بهت می گن

مامان دوستم ازم پرسید 

بگو اسم بابات چیه

مامان امشب تو قول می دی 

بگی بابای من کیه

بابا یاسر بابا نادر بابا ناصر 

مامان بابای من کیه

مامان بیوه مامان صیغه 

مامان هرزه بگو چیه

شناسنامه ندارم من 

مگه می شه همه دارن

چرا مردا که صبح میرن 

تو پاکت پول میذارن

مامان بابای من کیه 

مامان من از کدوم بابام 

میگی من هم نمی دونم 

گذاشتم اسمش و گمنام

مامان بابای من کیه 

مامان من دختر کیم 

مامان همسایه ها میگن 

که من یک اشتباهیم

مامان گفتی که باباهام 

به من محرم نمی شن

مامان دیشب نبودی تو 

بابا اومد اتاق من

بابا یاسر بابا نادر بابا ناصر 

مامان بابای من کیه

مامان بیوه مامان صیغه 

مامان هرزه بگو چیه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام..<br />
موضوع جالبی بود&#8230;</p>
<p>و یه شعری در این مطلب دارم &#8230;: </p>
<p>مامان بابای من کیه </p>
<p>چرا هر شب یه مرد اینجاس</p>
<p>چرا وقتی میان خونه </p>
<p>همه موهای تو پیداس</p>
<p>چرا وقتی میان خونه </p>
<p>در و قفل می کنی رو من</p>
<p>چرا مشروب می ریزی هی </p>
<p>چرا هرزه بهت می گن</p>
<p>مامان دوستم ازم پرسید </p>
<p>بگو اسم بابات چیه</p>
<p>مامان امشب تو قول می دی </p>
<p>بگی بابای من کیه</p>
<p>بابا یاسر بابا نادر بابا ناصر </p>
<p>مامان بابای من کیه</p>
<p>مامان بیوه مامان صیغه </p>
<p>مامان هرزه بگو چیه</p>
<p>شناسنامه ندارم من </p>
<p>مگه می شه همه دارن</p>
<p>چرا مردا که صبح میرن </p>
<p>تو پاکت پول میذارن</p>
<p>مامان بابای من کیه </p>
<p>مامان من از کدوم بابام </p>
<p>میگی من هم نمی دونم </p>
<p>گذاشتم اسمش و گمنام</p>
<p>مامان بابای من کیه </p>
<p>مامان من دختر کیم </p>
<p>مامان همسایه ها میگن </p>
<p>که من یک اشتباهیم</p>
<p>مامان گفتی که باباهام </p>
<p>به من محرم نمی شن</p>
<p>مامان دیشب نبودی تو </p>
<p>بابا اومد اتاق من</p>
<p>بابا یاسر بابا نادر بابا ناصر </p>
<p>مامان بابای من کیه</p>
<p>مامان بیوه مامان صیغه </p>
<p>مامان هرزه بگو چیه
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: رهگذرم</title>
		<link>/?p=33#comment-23929</link>
		<pubDate>Mon, 28 Sep 2009 09:48:28 +0000</pubDate>
		<guid>/?p=33#comment-23929</guid>
					<description>می خواهم ف ا ح ش ه بشوم...
مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار – اگر نه بیشتر – تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم &quot; می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟ &quot; و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار ها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده &quot; مهندس هوا و فضا &quot; ، &quot; پدرم می گوید الان ام وی ام بهترین رشته ی دنیا است و خیلی پول دارد – منظورش MBA است &quot; &quot; دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد &quot; و ... .
ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است &quot; می خواهم ف ا ح ش ه بشوم &quot; شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده .
&quot; خوب نمی دانم که ف اح ش ه ها چه کار می کنند ... ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما ف ا ح ش ه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی ف ا ح ش ه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست .
... من برای این دوست دارم ف ا ح ش ه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم ف ا ح ش ه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند .
تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند .
من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>می خواهم ف ا ح ش ه بشوم&#8230;<br />
مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار – اگر نه بیشتر – تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم &#8221; می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟ &#8221; و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار ها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده &#8221; مهندس هوا و فضا &#8221; ، &#8221; پدرم می گوید الان ام وی ام بهترین رشته ی دنیا است و خیلی پول دارد – منظورش MBA است &#8221; &#8221; دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد &#8221; و &#8230; .<br />
ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است &#8221; می خواهم ف ا ح ش ه بشوم &#8221; شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده .<br />
&#8221; خوب نمی دانم که ف اح ش ه ها چه کار می کنند &#8230; ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما ف ا ح ش ه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی ف ا ح ش ه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست .<br />
&#8230; من برای این دوست دارم ف ا ح ش ه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم ف ا ح ش ه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند .<br />
تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند .<br />
من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: عسل</title>
		<link>/?p=33#comment-22951</link>
		<pubDate>Sat, 20 Jun 2009 06:52:19 +0000</pubDate>
		<guid>/?p=33#comment-22951</guid>
					<description>آقاحسام واقعا به موضوع خوب مهمی که توی جامعه دست بهش برده  اشاره کردید.من نمی دونم که چراتوی نسل چهارم باید ازاین حرف باشه وقتی یک جاجمع میشوند ودربارهی آرمان صحبت می کنند باید فکرکنند که چرا ما بچه های نسل چهارم بایدوشاید به این موضوع ها حتی فکرکنیم دیگه چه برسه حتی بخواهیم به این مطالب حتی دستبوردبزنیم .ازیک طرف دیگه اون هاکه خودشون به فکرخودشون نیستند مابایدیک کاری براشون بکنیم حالاچه کارکنیم:بایدازاون ها یک مستند بسازیم یافیمشون رو توی تلویزیون پخش کنیم تایک خورده  ازکارهاشون خجالت بکشند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقاحسام واقعا به موضوع خوب مهمی که توی جامعه دست بهش برده  اشاره کردید.من نمی دونم که چراتوی نسل چهارم باید ازاین حرف باشه وقتی یک جاجمع میشوند ودربارهی آرمان صحبت می کنند باید فکرکنند که چرا ما بچه های نسل چهارم بایدوشاید به این موضوع ها حتی فکرکنیم دیگه چه برسه حتی بخواهیم به این مطالب حتی دستبوردبزنیم .ازیک طرف دیگه اون هاکه خودشون به فکرخودشون نیستند مابایدیک کاری براشون بکنیم حالاچه کارکنیم:بایدازاون ها یک مستند بسازیم یافیمشون رو توی تلویزیون پخش کنیم تایک خورده  ازکارهاشون خجالت بکشند
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: کاوه آهن گر</title>
		<link>/?p=33#comment-22884</link>
		<pubDate>Thu, 11 Jun 2009 11:02:00 +0000</pubDate>
		<guid>/?p=33#comment-22884</guid>
					<description>این دین شریف است که مشکل مارا حل می کند وصیغه را علاج بسیاری از مشکلات دانسته وفقط یک مشکل را  مانده  اینکه نرخ را مشخص نکرده !!! وچون ابزار جلو گیری است  عده هم ملــغی می شود  شما  نگران دین نباش  وهمینطور بهشت وجهنم بزرگان که خودشان قبلا تمام ملک جهنم را خریده اند تا راه همه به بهشت ختم شود .
در دین شریف مادر برای شیر دادن فرزندش می تواند  مزد بخواهد !؟؟ اگر این ادای وظیفه شیر   ین با اجرت ملازمه  دارد  این حق را از زنان نگیریم برای احساساتشان هم قیمت بگذارند که کابین را اعلام کرده اند .
چراروشنفکران ما سعی دارند موضوعاتی که برای 1400 سال پیش خیلی مترقی بوده   امروز   بزک  کنند وبه دیگران تحویل دهند 11؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این دین شریف است که مشکل مارا حل می کند وصیغه را علاج بسیاری از مشکلات دانسته وفقط یک مشکل را  مانده  اینکه نرخ را مشخص نکرده !!! وچون ابزار جلو گیری است  عده هم ملــغی می شود  شما  نگران دین نباش  وهمینطور بهشت وجهنم بزرگان که خودشان قبلا تمام ملک جهنم را خریده اند تا راه همه به بهشت ختم شود .<br />
در دین شریف مادر برای شیر دادن فرزندش می تواند  مزد بخواهد !؟؟ اگر این ادای وظیفه شیر   ین با اجرت ملازمه  دارد  این حق را از زنان نگیریم برای احساساتشان هم قیمت بگذارند که کابین را اعلام کرده اند .<br />
چراروشنفکران ما سعی دارند موضوعاتی که برای 1400 سال پیش خیلی مترقی بوده   امروز   بزک  کنند وبه دیگران تحویل دهند 11؟
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: مصطفی</title>
		<link>/?p=33#comment-22836</link>
		<pubDate>Wed, 03 Jun 2009 12:21:02 +0000</pubDate>
		<guid>/?p=33#comment-22836</guid>
					<description>به قلب حقیقت اندیش شما سلام.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به قلب حقیقت اندیش شما سلام.
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: رویا</title>
		<link>/?p=33#comment-18335</link>
		<pubDate>Thu, 20 Nov 2008 17:09:09 +0000</pubDate>
		<guid>/?p=33#comment-18335</guid>
					<description>سلام.نوشته زیبایی بود.ولی تا حالا به علت بوجود اومدن فاحشه فکر کردی؟من  هم مثل شما وبقیه با این مطلب مخالفم.ولی اگر مردان ما بدون هیچ گونه سو تدبیر ی حاضر باشن که به زنان ممحتاج کمک کنن این وضعیت بوجود نمیاد.بد نیست به همه موضوعات با یک دیدگاه نیمه مثبت نگاه کنیم؟از خودت بپرس آیا حاضری به فردی نیازمند بدون سو قصد کمک کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام.نوشته زیبایی بود.ولی تا حالا به علت بوجود اومدن فاحشه فکر کردی؟من  هم مثل شما وبقیه با این مطلب مخالفم.ولی اگر مردان ما بدون هیچ گونه سو تدبیر ی حاضر باشن که به زنان ممحتاج کمک کنن این وضعیت بوجود نمیاد.بد نیست به همه موضوعات با یک دیدگاه نیمه مثبت نگاه کنیم؟از خودت بپرس آیا حاضری به فردی نیازمند بدون سو قصد کمک کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: آبتين</title>
		<link>/?p=33#comment-16771</link>
		<pubDate>Mon, 06 Oct 2008 13:12:23 +0000</pubDate>
		<guid>/?p=33#comment-16771</guid>
					<description>درود....

متاسفانه بسياري از دوستان تنها يكسوي قضيه را پيش گرفته اند...و اصل ماجرا و نفس منظور را بطور كلي از ياد برده اند...چرا كسي به دين فروشان ؤ آنان كه با استفاده ابزاري از مذهب براي سلطه بر ذهن وجسم مردمان بهره ميبرند خرده نميگيرد ؟ چرا كسي از تخدير انديشه ها نميگويد ؟
اين سخن حسام مقايسه دو شعاع نور از يك چراغ است... آنكه يكسره با زبان و انگشت گذاردن بر
نقطه تعصب و اعتقادات مردم خلق را ميفريبد و متاسفانه همه از او غافل هستند همواره در كنج عافيت بسر ميبرد ..چرا ؟ چون اين (تن فروش) در انظار است و او (دين فروش) در نهان ؟ اما در اين ميان شهامت از آن كيست ؟ و عقوبت از آن كيست ؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درود&#8230;.</p>
<p>متاسفانه بسياري از دوستان تنها يكسوي قضيه را پيش گرفته اند&#8230;و اصل ماجرا و نفس منظور را بطور كلي از ياد برده اند&#8230;چرا كسي به دين فروشان ؤ آنان كه با استفاده ابزاري از مذهب براي سلطه بر ذهن وجسم مردمان بهره ميبرند خرده نميگيرد ؟ چرا كسي از تخدير انديشه ها نميگويد ؟<br />
اين سخن حسام مقايسه دو شعاع نور از يك چراغ است&#8230; آنكه يكسره با زبان و انگشت گذاردن بر<br />
نقطه تعصب و اعتقادات مردم خلق را ميفريبد و متاسفانه همه از او غافل هستند همواره در كنج عافيت بسر ميبرد ..چرا ؟ چون اين (تن فروش) در انظار است و او (دين فروش) در نهان ؟ اما در اين ميان شهامت از آن كيست ؟ و عقوبت از آن كيست ؟
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: آرش غنی زاده</title>
		<link>/?p=33#comment-14303</link>
		<pubDate>Fri, 22 Aug 2008 15:48:54 +0000</pubDate>
		<guid>/?p=33#comment-14303</guid>
					<description>حسام جان، من حاشیه ای که در رابطه با این مطلب فرموده اید را مطالعه کردم. اما معتقدم یا در بیان مقصود خویش ناتوان بوده اید و  یا صرفاً قصد توجیه داشته اید که با قدرتی که در قلم شما مشهود است مورد نخست را بسیار دور از ذهن می پندارم ...

&quot; چرا اگر در سرزمين من و تو، زني زنانگي اش را بفروشد که نان در بيارد رگ غيرت اربابان بيرون مي زند اما اگر همان زن کليه اش را بفروشد تا ناني بخرد و يا شوهر زنداني اش آزاد شود اين «ايثار» است! مگر هردو از يک تن نيست؟ مگر هر دو جسم فروشي نيست؟ &quot;

این بخشی از مطلب شماست که با هیچ استدلالی نمی توان آن را چیزی جز تلاش برای تطهیر و تقدیس فحشا دانست که بسیاری را که از ایمان و اراده قدرتمندی برخوردار نیستند را به دام انحراف و تباهی می کشاند. تا جایی که دوستی عین همین سوال را از من پرسیدند که من اینچنین پاسخ دادم:

&quot; ارباب من وجدان من است و وجدان من ایثار و هرزگی را در یک سطح نمی داند ...
وجدان من بخشش جان را با فروش جسم یکی نمی داند ...
وجدان من رضای حق را با رضای شیطان یکی نمی داند ...
به راستی وجدان شما این و آن را یکی می داند ؟! &quot;

و اطمینان دارم اگر قبح این مساله برای شما نیز به قدر کافی بود هرگز از چنین سوژه ای برای بیان مقصود خویش استفاده نمی کردید.

از آنجایی که شما نیز چون هر بشر دیگری از خطوات شیطان مصون نمی باشید، تصور می کنم خود نیز در رابطه با این موضوع خاص دچار انحراف شده اید.

ببخشید که اینطور گستاخانه سخن می گویم، اما ای کاش این قلم قدرتمند و هدف ارزشمند به گونه دیگری تجلی می یافت ...

این را از صمیم قلب می گویم ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حسام جان، من حاشیه ای که در رابطه با این مطلب فرموده اید را مطالعه کردم. اما معتقدم یا در بیان مقصود خویش ناتوان بوده اید و  یا صرفاً قصد توجیه داشته اید که با قدرتی که در قلم شما مشهود است مورد نخست را بسیار دور از ذهن می پندارم &#8230;</p>
<p>&#8221; چرا اگر در سرزمين من و تو، زني زنانگي اش را بفروشد که نان در بيارد رگ غيرت اربابان بيرون مي زند اما اگر همان زن کليه اش را بفروشد تا ناني بخرد و يا شوهر زنداني اش آزاد شود اين «ايثار» است! مگر هردو از يک تن نيست؟ مگر هر دو جسم فروشي نيست؟ &#8221;</p>
<p>این بخشی از مطلب شماست که با هیچ استدلالی نمی توان آن را چیزی جز تلاش برای تطهیر و تقدیس فحشا دانست که بسیاری را که از ایمان و اراده قدرتمندی برخوردار نیستند را به دام انحراف و تباهی می کشاند. تا جایی که دوستی عین همین سوال را از من پرسیدند که من اینچنین پاسخ دادم:</p>
<p>&#8221; ارباب من وجدان من است و وجدان من ایثار و هرزگی را در یک سطح نمی داند &#8230;<br />
وجدان من بخشش جان را با فروش جسم یکی نمی داند &#8230;<br />
وجدان من رضای حق را با رضای شیطان یکی نمی داند &#8230;<br />
به راستی وجدان شما این و آن را یکی می داند ؟! &#8221;</p>
<p>و اطمینان دارم اگر قبح این مساله برای شما نیز به قدر کافی بود هرگز از چنین سوژه ای برای بیان مقصود خویش استفاده نمی کردید.</p>
<p>از آنجایی که شما نیز چون هر بشر دیگری از خطوات شیطان مصون نمی باشید، تصور می کنم خود نیز در رابطه با این موضوع خاص دچار انحراف شده اید.</p>
<p>ببخشید که اینطور گستاخانه سخن می گویم، اما ای کاش این قلم قدرتمند و هدف ارزشمند به گونه دیگری تجلی می یافت &#8230;</p>
<p>این را از صمیم قلب می گویم &#8230;
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: هیچ کس</title>
		<link>/?p=33#comment-14281</link>
		<pubDate>Thu, 21 Aug 2008 19:43:19 +0000</pubDate>
		<guid>/?p=33#comment-14281</guid>
					<description>فوق العاده نوشتید .  بی نهایت عمیق بود ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فوق العاده نوشتید .  بی نهایت عمیق بود &#8230;
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: حسام ایپکچی</title>
		<link>/?p=33#comment-14173</link>
		<pubDate>Tue, 19 Aug 2008 18:29:36 +0000</pubDate>
		<guid>/?p=33#comment-14173</guid>
					<description>بیش از دو سال از نوشتن این یادداشت می گذرد و همچنان نمی فهمند که چه نوشته ام!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بیش از دو سال از نوشتن این یادداشت می گذرد و همچنان نمی فهمند که چه نوشته ام!
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
</channel>
</rss>
