جامعه هزار چهره
مسعود شصتچی، فرزند جامعه ای است که اگر «شريف باشد» و اگر «ثروت مند نباشد» نه کسی او را می شناسد و نه کسی او را می بيند. درنگی در مفهوم مخالف اين دفاع، راه رشد چنين جامعه ای را نشان می دهد. يا بايد ثروت داشت و يا بايد ترک شرافت کرد.
در جامعه هزارچهره، مقدس ترين رکن برای کسانی که ديده می شوند و يا به مدد ثروت و ترک شرافت، خود را بر ديدگان مردمان فرو می کنند، چيزی نيست جز «جيب». جیب عصاره قدرت و ثروت است. جيب نماد خود خواهی است تا هر آنچيزی که می تواند برای همه باشد را در آن ذخيره کنيم، آنگاه تنها و تنها برای ما خواهد بود. در چنين جامعه ای ، ارزش يعنی: «برای ما بودن»، «از ما بودن»، «با ما بودن»
- متن کامل در همين سايت
بنت الهدی صدر :
۲۲ فروردین, ۱۳۸۷ at ۱۲:۱۸ ق.ظ
سلام
ممنون
مطلب زیبایی بود و متفاوت با آن چیزهایی که خوانده بودم. اما از آن جایی که با خودت تو را می سنجم! به نظرم سریال را جز قسمت پایانی کامل تحلیل نکردی و به قسمت های میانی و سانسورهایی که شده بود اشاره ای نکردی و تنها بعد انتقاد او به جامعه و مسئولان را دیدی. به نظرم این سریال حرف های زیادی برای گفتن داشت که اگر از ابتدا می دیدی اش چیز های بیشتری از نتایج نقد و بررسی ات نصیب من می شد.
به هر حال به همین از توی دوست بسنده می کنم که به جد با همین چند پاراگراف سلیس بیان کردی آنچه را که برخی نگفتند.
باز هم ممنون .
یا علی
باقری :
۲۳ فروردین, ۱۳۸۷ at ۱۰:۲۱ ق.ظ
سلام. بهره بردم از تحلیل جملات پایانی شصتچی در دفاع از خودش. به نظر من این صحنه اوج سریال بود. نگاهتان متفاوت با چیزی بود که اکثر وبلاگها سعی در گفتن آن داشتند. هرچند که آن تحلیلها هم وجود داشت اما به نظرمن هم هدف نقد کل جامعه بود نه عده ای خاص و اینکه شصتچی خیلی هم بی تقصیر نبود!
خوش حال می شوم نگاهی به این یادداشت بیاندازید و البته نقد کنید.
http://www.bornanews.ir/Nsite/FullStory/?Id=۱۳۳۵۶۵
یا حق.
ش. قطبي :
۲۵ فروردین, ۱۳۸۷ at ۸:۴۹ ق.ظ
با سلام. اين اولين مطلبي بود که از وبلاگ شما خوندم ولي مطئنم که آخريش نخواهد بود. قشنگ نوشتيد. اي کاش بتونم فيلم ويديويي اون قسمت از سريال رو بدست بيارم. اوج بازيگري بود و محتوا.
خوشحال ميشم به وبلاگ من هم سر بزنيد بخصوص به اين مطلب با عنوان مرد هزارچهره يا آدمهاي اشتباهي:http://bedunid.wordpress.com/۲۰۰۸/۰۴/۰۳/hezar_chehreh
محمود حاجی آخوند زاده :
۱۰ اردیبهشت, ۱۳۸۷ at ۱۰:۱۲ ب.ظ
متاسفانه کاملا همانطور است که می گویید…فکر می کنم یک معضل اقتصادی(تورم شدید و هرج و مرج اقتصادی) به یک نابهنچاری اخلاقی(حرص، ارزشمند شدن افراطی پول و ثروت و طمع)انجامیده است..داریوش شایگان عبارت زیبایی دارد..این که همه به دنبال جمع اوری هر چه بیشتر غنیمت هستند..تا می توانی برای خودت جمع کن..امروز هر چه می توانی بیندوز..چرا که به فردا هیچ امیدی نیست..هیچ کسی که نیست که فردا را تضمین کند..دولت؟…هه هه..مسخره می کنی..؟!…نه..من منتظر دولت نمی مونم..تجربه ام می گه که اگر این کار و بکنم حسابی باختم..
…
در چنین ناامیدی نسبت به فرداست که هر چه بیشتر داشتن و ببشتر داشتن و بیشتر داشتن زندگی شما را تامین می کند..ناگزیری که برای پول بیشتر سگدو بزنی…و احیانا کسی که سر جای خود بنشیند و بخواهد از حال خود لذت ببرد دیوانه است..
…
متاسفانه حق کاملا با شماست…و می اندیشم که یک معضل اقتصادی باعث انحطاط اخلاقی جامعه شده است…در اینجاست که فکر می کنم این جمله که انقلاب ما برای نان نبود جمله ای کاملا نابخردانه و ناشی از جهل نسبت به واقعیات ها است…چه کسی جواب گویی تباه شدن چندین نسل است؟
sib :
۱۴ اردیبهشت, ۱۳۸۷ at ۲:۲۴ ب.ظ
midonam kheili kheili birabte vali khastam begam “namei be yek fahmeshe ke chand vaqt pish inja khondam , yejai dige ham khondam ke kheili zoram omad. goftam khodeton az haqeton defa konin. ye joje akhond neveshtaton ro dozdide va ba eftekhar az fekre roshanesh harf mizane :http://zimegrat.blogfa.com/
بهاره :
۲۳ اردیبهشت, ۱۳۸۷ at ۱۱:۲۵ ب.ظ
میشه گفت بهترین نقدی بود که در این زمینه خوندم!!! ممنون.
جواد قلاوند :
۲۴ اردیبهشت, ۱۳۸۷ at ۷:۰۲ ب.ظ
سلام استاد
ازاين كه بعداز چند سال از وجود مبارك حضرت عالي استفاده كردم خوشحالم.
يا علي .