آوای لمپنیسم
موسیقی:
لرزش اجسام و تولد اصوات همه زندگی ما را پر کرده است. موسیقی مخلوق پنجه انسان نیست، بلکه آفریده آفریدگار انسان است. آن روز که آلات لهو و لعب نبود، از جانب عقل علی الاطلاق که هیچ لغو و لهوی به آن منتسب نمی شود؛ جهانی خلق گردید که صامت نبود. کوبش آب بر سنگ، شرشر لطیفی را پدید می آورد که هزاران سال است هنوز انسان از آن خسته نشده و چهچه پرندگان دلها برده و نعره شیر زهره ها! موسیقی قبل از آنکه بر هفت خط «حامل» مستقر شود در عالم جاری بود و آوا، پیش از آنکه نت ابداع شود آمده بود همان گونه که انتقال معنی پیش از ابداع الفبا در انسانها ریشه داشته است. آنانکه در کتب فلاسفه قدیم تورقی کرده اند می دانند که موسیقی از شعب فلسفه است. بزرگان این وادی در بحث موسیقی قلم زده اند که شهیر ترین ایشان در فیلسوفان مسلمان ابونصر فارابی است که درباره موسیقی نوشته است.
نمی دانم از کجا بود که موسیقی مقهور حاکمان شرع شد. فعلا قصد بحث در این وادی نیست و فقط به همین بسنده می کنم که اگر انسان بی اخلاقی فحاشی کرد هيچ منصفي الفبا را تحریم نمی کند. در شریعت من قرآنش با آهنگ نازل شده است و امامش موزون و آهنگین سخن می گفته است. حال اگر بزرگان شریعت تفسیر دیگری دارند به دیده احترام می شنویم و می اندیشیم و عمل میکنیم.
فنآوري مدرن و موسيقي:
فنآوری های سده اخیر همه چیزمان را متحول کرده است. اگر به فرض محال فنآوری فقط «اینترنت» بود کافی بود که بپذیریم همه داشته هامان از دین، اخلاق، هنر، خانواده، روابط اجتماعی، روابط جنسی، پژوهش، صنعت، اقتصاد و… متاثر از فنآوری است. من اینجا میخواهم فقط از تاثیر اینترنت بر موسیقی بنویسم.
امروز دیگر انتشار موسیقی و شهرت خوانندگان و نوازندگان با ابزار دیروز محقق نمی شود. ارشاد مجوز بدهد یا ندهد مهم نیست. صدا و سیما تبلیغ بکند یا نکند افاقه ای ندارد. اینترنت معدن موسیقی است و اگر در سایتهای شمارنده بازدید، نگاهی سرسری بی اندازیم واضح است که سایتهای موسیقی پر بیننده ترین سایتهایند.
خوانندگان اینترنتی برخلاف هم صنفهای پیشین خود هیچ ممیزی را پیش رو ندارند. هیچ سنجشی نیست تا خواننده خود را مقید بداند که جهت توفیق در این محک، سطح کاری خویش را ارتقا دهد. همه چیز بر مدار «مشتری» می گردد. پس دیگر موسیقی ابزار تعالی شنونده نیست بلکه خوانند، خود یک قدم عقب تر از شنونده است. چشم نگران به خواننده می نگرد تا اگر ابتذال می خواهد مبتذل بخواند و اگر روضه می خواهد، مصیبت را با تار و تنبک بخواند و البته این هم ابتذالی دیگر است.منظور از ابتذال آن است که هیچ اندیشه ای بر آن بار نشده و فقط خوانده اند که خوانده باشند. والاترین آرمانی مبتذل خوانی رسیدن به حداکثر تیراژ است. تیراژ برای شهرت.
عکسهای پسران ابروبرداشته و مو پریشان و و یا گاه با ژستهای غم آلود و بعد هم… ! این شیوه خواندن ابداعی در موسیقی به همراه ندارد. حتی نیازی به صدای متبحر و حنجره کار آموخته هم نیست. به مدد افکتهای رایانه ای شما هرچه میخواهی بخوان و هر چیز دیگری که میخواهی تحویل بگیر. طراوت ارکستر در این سبک جایی ندارد و یک «سینتی سایزر» بار همه ی هنر موسیقی را می تواند به دوش بکشد. نکته جالب تر مضمون این شیوه خواندن است. آنچه خوانده می شود شعر نیست. وزن ندارد. معنای ندارد. اگر هم معنا داشته باشد به قدری سخیف و کثیف است که ارزش تدبر و غور ندارد. انچه شرح داده می شود خیانت است و رذالت:
«دو ته سیگار/
مونده رومیز /
یه ماتیکی /
یکی تمیز»
و آنچه به مخاطب منتقل می شود هرزگی است و مخاطب معشوقه ای که «زاده گناه» است و در نوای درد مندانه ای میشنود:
«جور و پلاساتو ببر/
بیرون ز خونه ی دلم».
هرچند کوشش آهنگ سازان براي آنکه بي ارزشي محتوا را در ضربها و افکتهاي صوتي مستور کنند گاه افاقه مي کند و يا آنکه متنها بي آهنگ توسط خواننده با هزار مشقت آهنگين جلوه داده مي شود اما براي تامل لازم است متني که خوانده مي شود را فارغ از هياهوي صوتي پيرامونش ملاحظه فرماييد. حال شما بگوييد. اين شعر است؟ :
« آدم بده حالم بده /
حالم بده, حالم بده /
آخه خيلي وقته دلم براي گريه لک زده /
قلبي که از آهن باشه انگار تو حبس ابده /
امشب درجه ي تبم روي هزار و سيصده /
اما شايد به چشم تو اين تب فقط يه عدده»!
وزن؟ استعاره؟ معنا؟ صنایع ادبی؟ نه انکه اگر وزن و صنایع ادبی داشت دیگر تمام و کامل بود! بالعکس چه بسیار سروده هایی که شکل زیبایی دارند؛ ولی بی معنی! متبحر ترین شاعران از این دست کلمات زیبا و خوش آهنگی را «فقط بخاطر تو» پشت سر هم می چینند که ساعتها از خواندنشان حظ میبری اما اگر بعد از این چند ساعت بپرسند چی عایدت شده است؟ حرفی نداریم که بزنیم…
من این شیوه خوانندگی را “آوای لمپنیسم” نامیده ام. هیاهوی نابخردانه ای که نه ارزش شکلی دارد و نه ارزش ماهوی. صد البته این بدان معنا نیست که یک خوانند فقط مبتلا به لمپن خوانی است و دیگری بری بلکه هر خواننده ای می تواند در کنار آثار ارزشمندنش در این چاه ویل هم بلغزد و لذا نمی تواند به راحتی حکم کلی صادر کرد.
تعالي آوا:
آن زمان که خواندن برای خواننده «طریقیت» دارد و نه «موضوعیت»؛ یعنی وسیله ای است برای رسیدن به هدف و نه آنکه خود به عنوان هدف باشد. بستر تعالی برای موسیقی فراهم شده است. حال هرچه این هدف بار «تعقلی» بیشتر داشته باشد ارزشمند تر و دلنشین تر خواهد بود.
هم وطنم! ناراحت نباش اگر در دیار اسلامی ما هرج و مرج موسیقی به حداعلی رسده است و آوای لمپنیسم از هر کنج به گوش می رسد. کسی ، متولد دیار من و تو، کسی از تبار آذربایجان، کسی که بزرگ شده سرزمین طاغوت (بریتانیا) است و هم سال ما، در سن ۲۶ سالگی وقتی در ایالات متحده بر روی سن می رود آنچنان جمعیت مستمعین منقلب می شوند که هفته نامه TIME واکنش مخاطبین را با مستمعین «الویس پریسلی» قیاس می کند. این جوان کسی نیست جز «سامی یوسف» که برخی از کلیپهای او را از صدا و سیما خودمان دیده ایم.
هرچند لازم است در آخر هم یادآور شوم که قصد بت سرشتی نداریم. بعید نیست فردا سامی هم حنجره اش را در «لمپن خوانی» هدر دهد اما آنچه تا امروز دیده ایم آنقدر هست که آرزوم کنیم کاش معرفت واگیر دار باشد و برخي نوخوانندگان امروز ایران نیز از ایشان مبتلا شوند.
——————————————-
* اين يادداشت را در خبرگزاري انتخاب بخوانيد