قرآن بر صلیب

قرآن، زمزمه ی خداست در گوش بنده ی خویش. کتابی که مستقر در عالم امر الهی است. بر اهل معرفت نیز پوشیده نیست که نزدیک ترین عالم به ذات باری، همان عالم امر است و عظمت جمیع معصومین و مرسلین در «مامور» بودن و یا تمسک به «امر» است. 

این را امروز می گویم که نخستین روزهای رمضان است و شاید برخی از ما قرآنهامان را از طاقچه برداشته ایم و گردی گرفته ایم تا شاید بعد از سالی منت نگاهی ارزانی مان شود. حال از خودم می پرسم، من با این قرآن چه کرده ام؟ 

قرآن، من شرمنده ی تو ام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم می پرسند «چه کس مرده است»؟ چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است. 

قرآن، من شرمنده ی توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کردم. یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته، یکی ذوق می کند که ترا فرش کرده، یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته، یکی می بالد که ترا در قطع چند متر در چند متر ساخته یکی ذوق می کند که ترا در کوچکترین قطع ممکن منتشر کرده و…! آیا واقعا خدا ترا فرستاد تا موزه سازی کنیم؟ 

قرآن، من شرمنده ی تو ام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و ترا می شنوند، آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند. اگر چند آیه از ترا یک نفس بخوانند، مستمعین فریاد می زنند «احسنت…!» گوی مسابقه ی نفس است. حیفم می آید که بگویم با تو «زو» بازی می کنند. 

قرآن، من شرمنده ی تو ام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای. حفظ کردن تو با شماره صفحه، خواندن تو از آخر به اول. یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند، حفظ کنی، تا اینچنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند. 

قرآن، خدا ترا غایب نکرد تا بدانیم اگر ثقل کبیر الهی نیز مانند ثقل اکبرش، در دوران غیبت نمی رفت؛ امروز همانی بر سرش می آمد که بر سر تو آمد. اگر امام زمان نیز در دسترس بود، ما همانقدر به سراغش می رفتیم که امروز به سراغ تو می رویم. مگر نه اینکه او، هرچه دارد از تو دارد!؟ پس این چه لطیفه ناجوری است که ما ترا طرد کرده ایم و برای او مرثیه ی پر سوز «آقا، بیا…» می سراییم؟ 

خوشا به حال هرکسی که دلش رحلی است برای تو. آنانیکه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند، گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیده ایم.