خلط حق و تکلیف

برخی از گزاره های خبری، به لحاظ تکرار در استعمال، چنان در ذهن انسان قطعی می نماید که مانند گزاره های بدیهی، به محض تصور، تصدیق می شود. حال اگر این تکرار در استعمال ریشه در باورها و عادات عمومی داشته باشد، در اذهان استوار تر می ماند.


از جمله این گزاره ها، که این روزها به فراخور انتخابات پیش رو (شورای شهر – خبرگان – ۱۳۸۵) زیاد می گویند و می شنویم، تکلیف بودن شرکت در انتخابات و ارائه رای است. تا به آنجا که به جهت تشویق نوجوانانی که برای اولین بار در انتخابات شرکت می کنند؛ «جشن تکلیف سیاسی» برگزار می گردد.


چرایی این عبارت را می توان در «عادات دینی» جامعه دانست. لازم به تاکید است که «عادات دینی» الزاماً  هم معنا و مترادف «دین» نیست، بلکه استنابط غالبی است که از دین ترویج می شود و چه بسا با حقیقت دین نیز فاصله داشته باشد. این فاصله، مبنای تفکیکی است که میان «مسلم» و «اسلام» وجود دارد. به این تعبیر که حقیقت اسلام، مستقل از عادات رایج مسلمین است. حال سوال اینجاست که آیا این گزاره که «شرکت در انتخابات تکلیف است» را می توان به عنوان یک حقیقت پذیرفت یا خیر؟


استدلال موافق برای این گزاره، مسئولیت جمعی در برابر سرنوشت است. آنچنان که مستند به حدیث «کلکم راع و کلکم مسئول»؛ عامه جامعه را مسئول و مکلف می داند. تردیدی نیست که انسان تا به سرحد اختیار و اراده خود، نسبت به سرنوشت خود مسئول است. لذا در حوزه ادبیات فقهی «انتخابات یک تکلیف است». حتی میتوان دایره کلام را از این نیز گسترده تر کرد به این تعبیر که «هر آنچه در فقه هست، تکلیف است»؛ چراکه ذاتاً علم فقه در این عبارت خلاصه می شود که «هو العلم بالاحکام الشرعیه الفرعیه عن ادلتها التفصیلیه». لذا سخن به گزاف نگفته ایم اگر معتقد باشیم آنانکه اسلام را از پنجره فقه نگاه می کنند، ایمانشان در تکلیف و قرآنشان در آیات الاحکام (که حدود ۱۰% کل آیات قرآن است) خلاصه می شود. صد البته این منحصر به قرآن نیست و تعمیم این عبارت به کلیه ادیان چندان ناروا نمی نماید. لذا می توان دین در مهفوم رایج را آداب تکلیف دانست.


لکن در ادبیات سیاسی متدوال، انسان در تکلف خلاصه نمی شود. بلکه «ذی حق و مکلف» است. این همان حقیقتی است که از نظر نگارنده در «عادات دینی» مغفول است اما در حقیقت «دین» مستقر. به همین سبب است که علاوه بر تکالیف باید فهرستی از «حق»های انسان را نیز به رشته تحریر در آورد که از جمله، حق تعیین سرنوشت است. هرچند حقوق انسان، حتی در متون دین به این یک عبارت خلاصه نمی شود و موارد دیگری نیز قابل طرح است که بجای خود می تواند موضوع یادداشتی مستقل باشد.


نتیجه آنکه شرکت در انتخابات را باید «حق» دانست و نه تکلیف. دقت در آثار این تغییر نگرش، عیان می سازد که بحث فراتر از یک لفاظی ساده است. آنگاه که شرکت در انتخابات به عنوان «حق» قلمداد شود، متقابلاً گزارهء جدیدی صادیق می شود به این قرار که «زمامداری تکلیف است». در چنین دیدگاهی، این زمامدار است که باید در مقام ایفای تکلیف خود پاسخگو باشد.

اگر ورای شعارهای انتخاباتی، در جامعه چنین باور شود که ملت همیشه «مکلف» نیست بلکه «محق» نیز هست، بخش قابل توجهی از مشکلات و ابهامات، خود به خود منتقی است. اینجاست که اگر شرکت در انتخابات را «حق» بدانیم، متعاقب آن «نقد» و «عزل» منتخب نیز به عنوان «حق» ثابت می شود. در مقابل اگر شرکت در انتخابات را تنها «تکلیف» بدانیم؛ کار به نقد و عزل که می رسد رگ غیرت زمامداران به جوش می آید و از کیسه خدا در دوختن زبان بندگان خدا خرج می شود آنچنان که گویی عصیان عظیم سر زده است که شایسته عقوبت الهی است.